logo

اوپن‌ای‌آی هیچ «توافق‌نامه جدید»ی ندارد، طرحی برای هوش مصنوعی که از پرداخت سر باز می‌زند.

By: blockbeats|2026/04/08 05:40:10
0
اشتراک‌گذاری
copy
عنوان اصلی: هیچ «توافق جدید» برای اوپن‌ای‌آی
نویسندهٔ اصلی: ویل مانیدیس
ترجمه: پگی، بلاک‌بی‌تس

یادداشت ویراستار: امروز OpenAI گزارش «سیاست صنعتی در عصر هوش مصنوعی» را منتشر کرد و در تلاش بود تا به پرسشی قریب‌الوقوع پاسخ دهد: با تغییر ساختارهای تولید، اشتغال و توزیع توسط هوش مصنوعی، قرارداد اجتماعی چگونه بازتعریف خواهد شد؟

این سند چارچوب سیاستی ظاهراً جامعی را ارائه می‌دهد، از صندوق ثروت عمومی و شبکه‌های ایمنی اجتماعی تا مشارکت نیروی کار، زیرساخت‌های انرژی و مسیرهای آموزش مجدد. با این حال، آنچه واقعاً شایان توجه است نه خود این اقدامات پیشنهادی، بلکه تنش‌های عمیق‌تری است که آن‌ها آشکار می‌کنند: صنعتی که در حال تبدیل شدن به ارائه‌دهنده زیرساخت است، تلاش می‌کند از طریق «پیشنهادها» در توزیع مشارکت کند، اما برای پذیرش مسئولیت‌ها و هزینه‌های متناظر آماده نیست.

مقاله این نکته را به تفصیل توضیح می‌دهد و سند را بند به بند کالبدشکافی می‌کند: از یک سو، تقریباً همه پیشنهادها با مسیرهای سیاستی موجود اما از نظر سیاسی متوقف‌شده مطابقت دارند؛ از سوی دیگر، سند بارها بر «ممکن است»، «باید» و «می‌توانند بحث کنند» تأکید می‌کند، اما هیچ تعهد مشخصی از سوی خود صنعت ارائه نمی‌دهد—چه در زمینه مالیات، چه واگذاری سرمایه یا محدودیت‌های نهادی. نتایج را ارائه می‌دهد اما از سازوکارها و ساختارهای قدرت لازم برای دستیابی به این نتایج اجتناب می‌کند.

مهم‌تر اینکه، به نظر می‌رسد این سند بر پایهٔ فرضیه‌ای ناموجود بنا شده است: اینکه از طریق گفت‌وگو، بحث‌ها و طراحی تدریجی سیاست‌ها می‌توان به یک بازتوزیع ساختاری روان دست یافت. با این حال، تاریخ هرگز به این شکل پیش نرفته است. از نیو دیل تا تحول نهادی صنایع کلیدی مانند انرژی، راه‌آهن و مخابرات، آنچه واقعاً بازسازی «قرارداد اجتماعی» را پیش می‌برد اغلب نه اجماع، بلکه امتیازدهی و بازتوازن پس از درگیری است.

در همین حال، نیروهای متضاد در دنیای واقعی ظهور کرده‌اند: از مقاومت مراکز داده محلی تا قوانین بین ایالتی و سازمان‌دهی اجتماعی، هزینه‌های هوش مصنوعی توسط گروه‌های خاصی درک و پرداخت می‌شود، در حالی که منافع آن به‌شدت در دست چند شرکت متمرکز است. این عدم تقارن در حال تبدیل شدن به یک مسئله سیاسی است.

بنابراین، این صرفاً یک سند سیاست‌گذاری نیست، بلکه یک موضع مذاکره‌ای نیز هست. بدین ترتیب، هستهٔ مسئله روشن می‌شود: با تلاش صنعت هوش مصنوعی برای ایفای نقش «زیرساخت»، آیا این صنعت، مانند صنایع کلیدی در تاریخ، مایل است داوطلبانه برخی منافع را در ازای ثبات نهادی و پذیرش اجتماعی واگذار کند؟

در غیر این صورت، پنجره فرصت در نهایت بسته خواهد شد.

متن اصلی به شرح زیر است:

اوپن‌ای‌آی امروز یک خلاصهٔ سیاستی منتشر کرد. این یک سند سیزده‌صفحه‌ای با عنوان «سیاست صنعتی در عصر هوش مصنوعی» است. از همه جهات، این یک متن سیاستی سنجیده و با دقت تدوین‌شده است.

برخلاف بسیاری از نسخه‌های قبلی OpenAI، این سند به‌وضوح برای «توزیع چاپی» طراحی شده است. کل فایل PDF به‌طرز زیبایی چیده شده، مناسب چاپ روی کاغذ براق است و توسط گروهی از اینفلوئنسرهای خوش‌لباس در سالن استراحت یک باشگاه لوکس دست‌به‌دست می‌شود — در حالی که در یک دست نگریونی بدون الکل ۱۸ دلاری، روی یک مچ ساعت رولکس و روی مچ دیگر دستبند هوپ دارند.

هم‌زمان، این اسناد نیز توسط لابی‌گرانی که با هوش مصنوعی هم‌سو هستند و اخیراً به منطقه واشینگتن دی‌سی سرازیر شده‌اند، به مرکز قدرت راه می‌یابند. این افراد لباس‌های کاملاً نو به تن دارند، در آپارتمان‌های لوکس اطراف دپونت سیرکل زندگی می‌کنند و این اسناد را روی میزهای قانون‌گذاران کلیدی مختلف قرار می‌دهند.

اوپن‌ای‌آی هیچ «توافق‌نامه جدید»ی ندارد، طرحی برای هوش مصنوعی که از پرداخت سر باز می‌زند.

در بخش اول «معضل هوش مصنوعی ما» در فوریهٔ امسال، من دربارهٔ تغییرات مردمی در حال وقوع نوشتم: رأی یک‌صدا شورای شهر نیوبرانزویک برای رد ساخت یک مرکز داده؛ صدها نفر که به خیابان‌ها آمده‌اند تا پیشرفت زیرساخت‌های هوش مصنوعی را متوقف کنند؛ مدیران ارشد شرکت‌ها در دهلی نو که هنوز بی‌تکلف دربارهٔ تأثیر هوش مصنوعی بر اشتغال صحبت می‌کنند، در حالی که مردم آمریکا خود را برای یک درگیری احتمالی آماده می‌کنند. من همچنین اشاره کردم که ۱۸۸ سازمان از دو ایالت در حال هماهنگی اقدامات حقوقی هستند و حدود ۱۶۲ میلیارد دلار از پروژه‌های هوش مصنوعی متوقف یا به تأخیر افتاده‌اند.

در آن زمان هشدار دادم که هیچ‌یک از مشکلات این صنعت را نمی‌توان با سخنان آرام‌بخش معمول حل کرد.

آن مقاله در واقع بخش دومی داشت که من آن را به‌صورت خصوصی در اختیار چند نفر از افراد شاغل در آزمایشگاه‌های بزرگ و دولت ایالات متحده قرار دادم. در آن بخش، من یک «تحلیل سناریو» بسیار مفصل انجام دادم: با فرض یک گروه کوچک و بسیار سازمان‌یافته از بازیگران، بررسی کردم که چگونه می‌توانند از طریق روش‌های خشونت‌آمیز نامتقارن، اکوسیستم هوش مصنوعی آمریکا را به تأخیر بیندازند یا حتی آن را از هم بپاشند.

بعداً به این نتیجهٔ واضح رسیدم که هیچ راه امنی برای انتشار عمومی این محتوا وجود ندارد. با این حال، آن به تعداد کافی از موقعیت‌های کلیدی توزیع شده و بسیاری آن را خوانده‌اند.

بنابراین می‌توان این سند اوپن‌ای‌آی را پاسخی به احساسات ضد هوش مصنوعی دوحزبی دانست که به‌سرعت در ایالات متحده در حال گسترش است. اما واضح است که این یک «بیانیه اطمینان‌بخش» متعارف نیست.

و بدون شک، این یکی از عجیب‌ترین اسنادی است که صنعت فناوری تاکنون دیده است.

یک. رهبران هوش مصنوعی باید در استفاده از قیاس «توافق‌نامه جدید» احتیاط کنند

در ابتدای این خلاصه OpenAI، به دوران ترقی‌خواهی و نیودیل اشاره شده است تا نشان دهد جامعه چگونه می‌تواند گذار به هوش مصنوعی را پشت سر بگذارد.

عصر ترقی‌خواهی و نیودیل در واقع پس از آنکه جهان با برق، موتور احتراق داخلی و تولید انبوه دگرگون شده بود، به بازسازی قرارداد اجتماعی کمک کردند.

این روایت جدید نیست. خدا می‌داند که Less Wrong بارها از این چارچوب استفاده کرده است. اما ارزش دارد که به‌طور جدی مورد بررسی قرار گیرد، زیرا «تاریخی» که به آن استناد می‌کند، تاریخی نیست که مردم واقعاً تجربه کرده باشند.

نیو دیل محصول همکاری مسالمت‌آمیز میان سرمایه و کار نبود. این از اتاق جلسه واشنگتن نشأت نگرفت و نتیجه نشستن رهبران صنعت و سیاست‌گذاران برای بحث درباره «چگونگی تقسیم رفاه» نیز نبود. نیو دیل اساساً یک «توافق» بود که پس از دهه‌ها خشونت صنعتی به دست آمد. این خشونت، فشاری سازمان‌یافته بود که طبقه کارگر بر سرمایه وارد کرد—برای آن خون دادند، حتی جان خود را فدا کردند و در نهایت قدرت سیاسی کافی را برای تحمیل این توافق به دست آوردند.

در سال ۱۸۹۲، نگهبانان پینکرتون ۱۱ کارگر فولاد را در هومستد به رگبار بستند؛ در سال ۱۸۹۷، مأموران انتظامی ۱۹ معدنچی بی‌سلاح را در لاتی‌مر از پشت به رگبار بستند؛ در سال ۱۹۱۱، ۱۴۶ کارگر نساجی در آتش‌سوزی کارخانه ترِی‌انگل شرت‌ویست به‌خاطر قفل بودن درهای خروجی زنده سوختند؛ در سال ۱۹۱۴، گارد ملی با مسلسل به شهرک چادری در لودلو حمله کرد و آن را به آتش کشید که منجر به مرگ ۲۵ نفر، از جمله ۱۱ کودک شد و راکفلر مستقیماً هزینه حقوق این سربازان را پرداخت می‌کرد؛ در سال ۱۹۲۱، ۱۰٬۰۰۰ معدنچی مسلح به مدت پنج روز در کوه بلر با ۳٬۰۰۰ نفر درگیر شدند، بیش از یک میلیون فشنگ مصرف کردند و حتی از بمب‌افکن‌های نظامی استفاده کردند، و در نهایت ۹۲۵ معدنچی به اتهام خیانت تحت تعقیب قرار گرفتند؛ در سال ۱۹۳۷، مأموران انتظامی ۱۰ کارگر فولاد اعتصابی را در کشتار روز یادبود ریپابلیک استیل به رگبار بستند.

فرانسیس پرکینز شاهد پریدن زنان کارخانهٔ مثلث از پنجره‌ها بود و سپس سی سال را صرف ساخت تدریجی معماری نهادی‌ای کرد که از نیو دیل حمایت می‌کرد. من از تروریسم حمایت نمی‌کنم و این را کاملاً روشن کرده‌ام. اما اینکه عمداً نادیده بگیریم که نیودیل در بستری از درگیری‌های داخلی و شورش نزدیک به قیام پدید آمد، بحثی مضحک است.

هفته کاری ۴۰ ساعته نه امتیازی بود که سرمایه داوطلبانه بدهد، بلکه توسط کسانی از سرمایه «گرفته شد» که حاضر بودند خطر تیرباران، زندان یا حتی اتهام خیانت را به جان بخرند؛ قانون واگنر نه هدیه‌ای از سوی سرمایه‌داران روشن‌فکر بود، بلکه در پسِ استخدام شبه‌نظامیان مسلح خصوصی توسط صاحبان کارخانه‌ها برای تیراندازی به کارگران خودشان، با زور به تصویب رسید؛ نظام تأمین اجتماعی نیز به همین ترتیب نه یک اجماع، بلکه امتیاز حداقلی بود که سرمایه برای جلوگیری از انقلاب مسلحانه داد؛ اقدام ضدانحصار به صورت داوطلبانه توسط استاندارد اویل آغاز نشد، بلکه زمانی بود که دولت، پس از مشاهده رشوه‌خواری آن به قانون‌گذاران ایالتی، دریافت که عدم اقدام، خود جمهوری را به خطر خواهد انداخت.

وقتی OpenAI به این سابقه مراجعه می‌کند، در واقع به فرایندی متوسل می‌شود؛ فرایندی که در آن هدف مورد نظر بوده، اما لزوماً آن را شناسایی نکرده بود. پیدایش نیو دیل ناشی از مواجهه صنایع با قدرت سازمان‌یافته، فشارهای انتخاباتی و «تهدید قابل‌باور به خشونت» بود که آن‌ها را وادار به امتیازدهی برای جلوگیری از انقلاب کرد. معماران آن نهادها ننشستند تا دربارهٔ «قرارداد اجتماعی» از اندرو کارنگی بپرسند؛ آن‌ها پس از مشاهدهٔ سرکوب کارگران توسط ارتش خصوصی کارنگی دست به اقدام زدند.

و این سند، در حالی که به «شرایط» آن بازسازی نهادی گذشته ارجاع می‌دهد، کاملاً از به‌رسمیت‌شناختن منابع آن اهرم‌کاری بازمی‌ماند. به نظر می‌رسد بر اساس یک فرض عجیب عمل می‌کند: اینکه می‌توانیم از طریق گفت‌وگو، کارگاه‌ها، رشته‌های ایمیلی یا حتی اعتبارهای API به همان نقطهٔ پایانی برسیم.

این اصلاً درست نیست. هرگز چنین نبوده است. نیو دیل هرگز یک PDF نبوده است و ما باید دست از رفتار کردن با آن به‌عنوان یک PDF برداریم.

دوم این «پیشنهادها» واقعاً چه می‌گویند؟

مایلم این پیشنهادها را با جزئیات بیشتری واکاوی کنم، زیرا اطلاعاتی که آشکار می‌کنند بسیار جالب است. هر ایدهٔ پیشنهادی در متن در واقع یک نسخهٔ قانونی متناظر دارد که ارائه شده، مورد بحث قرار گرفته و در نهایت شکست خورده است. با درهم‌آمیختن این پیشنهادها، این سند تقریباً تماماً این تاریخ را نادیده می‌گیرد، اما با این کار پنجره‌ای به سوی لحظهٔ کنونی ما می‌گشاید.

این سند همچنین یک ریسک را به رسمیت می‌شناسد: اینکه منافع اقتصادی هوش مصنوعی ممکن است در چند شرکت، مانند اوپن‌ای‌آی، به‌شدت متمرکز شود.

یکی از «عجیب‌ترین» امتیازدهی‌های OpenAI این است: در حالی که ممکن است بیشتر پاداش‌های هوش مصنوعی را به دست آورد، در عین حال با وضعیتی تا حدی «متواضعانه» سندی منتشر می‌کند که در آن دربارهٔ امتیازاتی که می‌تواند به عموم بدهد بحث می‌کند. پرسش این است که آیا این موضع‌گیری واقعاً یک استراتژی مؤثر در مذاکره است یا خیر، و این موضوع اصلاً روشن نیست.

در سند آمده است: این ایده‌ها سهمی مقدماتی در تلاش‌های ما هستند، اما تنها آغاز کارند. OpenAI عبارت است از: (۱) جمع‌آوری و سازماندهی بازخورد از طریق ایمیل؛ (۲) راه‌اندازی پروژه‌های آزمایشی که تا سقف ۱۰۰٬۰۰۰ دلار بورس تحصیلی و حمایت پژوهشی و همچنین تا سقف ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ دلار اعتبار API برای پشتیبانی از پژوهش‌های مرتبط با سیاست‌گذاری ارائه می‌دهند؛ (۳) میزبانی مجموعه‌ای از بحث‌ها در کارگاه OpenAI که در ماه مه در واشینگتن دی.سی. افتتاح می‌شود.

اما واقعیت این است که این سند متعهد به هیچ تزریق سرمایه‌ی جدیدی نمی‌شود. برای شرکتی با درآمد سالانه تقریباً ۲۵ میلیارد دلار و در حال آماده‌سازی برای عرضه اولیه سهام تقریباً تریلیون دلاری، کمک‌های ۱۰۰٬۰۰۰ دلاری یک خطای گرد کردن است.

بزرگ‌ترین «تسلیم» در این سند در واقع اعتبارهای API است—که اساساً محدودیتی بر استفاده از محصول خودشان است. این اساساً OpenAI است که محصولی را با هزینهٔ حاشیه‌ای تقریبی و به واحد «ارز» خود عرضه می‌کند. به عبارت دیگر، این یک «اعتبار خرید» برای فروشگاه خود ارائه می‌دهد اما آن را به‌عنوان سرمایه‌گذاری در یک کالای عمومی جلوه می‌دهد.

در ادامه یک پیشنهاد مشخص مطرح می‌شود: دادن صدای کارگران در گذار به هوش مصنوعی برای بهبود کیفیت و ایمنی شغل. این شامل ایجاد سازوکارهای رسمی برای همکاری کارکنان با مدیریت است تا اطمینان حاصل شود استقرار هوش مصنوعی کیفیت شغل را ارتقا می‌دهد، ایمنی را بهبود می‌بخشد و به حقوق کارگران احترام می‌گذارد.

این بخش اساساً «اتحاد» را توصیف می‌کند. با این حال، در کل سند سیزده‌صفحه‌ای، واژه «اتحادیه» تنها یک بار ظاهر می‌شود.

به‌طور تاریخی، سازوکاری که واقعاً به کارگران امکان همکاری رسمی با مدیریت را می‌داد، چانه‌زنی جمعی بود. این سازوکار بود که به سیاست‌های جدید و نظام‌های بعدی حقوق کارگری انجامید. با این حال، این سند مطلقاً هیچ اشاره‌ای به چانه‌زنی جمعی ندارد.

این نتایج کار سازمان‌یافته را توصیف می‌کند—صدای کارگران، مشارکت، محدودیت بر استقرارهای زیان‌آور—اما عمداً از پیش‌نیاز این نتایج اجتناب می‌کند: قدرت.

اگر کارگران نتوانند از طریق مشارکت نهادی در استقرار هوش مصنوعی صاحب‌نظر شوند، در نهایت این قدرت را از طریق اقدام سازمان‌یافته دنبال خواهند کرد تا شرکت نتواند بدون در نظر گرفتن آن‌ها هوش مصنوعی را مستقر کند. این سند یک «نتیجه‌گیری» ارائه می‌دهد اما هیچ سازوکاری برای دستیابی به این نتیجه‌گیری ارائه نمی‌کند.

این تصادفی نیست. هر سیاست میان‌حزبی که بخواهد به گسترش گستردهٔ اتحادیه‌گرایی در میان کارکنان دفتری منجر شود، با واکنش شدید تجاری مواجه خواهد شد و از همان ابتدا محکوم به شکست است.

کاربردهای هوش مصنوعی را پیاده‌سازی کنید که با بهبود کیفیت کار، مانند حذف وظایف خطرناک، تکراری یا خسته‌کننده، به کارکنان این امکان را می‌دهند تا بر کارهای با ارزش‌تر تمرکز کنند.

با این حال، واقعیت این است که تالار شهر نیوبرانزویک شلوغ نیست، زیرا مراکز داده به‌طور خودکار «کارهای خطرناک یا تکراری» را خودکار می‌کنند. آنچه واقعاً موجب بسیج سیاسی می‌شود، سناریوی دیگری از به‌کارگیری است؛ جایی که شرکت‌ها از هوش مصنوعی برای جایگزین کردن شغل‌هایی استفاده می‌کنند که نه خطرناک، نه تکراری و نه خسته‌کننده هستند، بلکه برای مردم شغل‌های ارزشمند، ماهرانه و معیشت‌سازند.

این دقیقاً همان سناریویی است که سم آل‌مان توصیف می‌کند—او می‌گوید نقش‌های خدمات مشتری «کاملاً ناپدید خواهند شد»؛ او می‌گوید شغل‌هایی که توسط هوش مصنوعی جایگزین شوند ممکن است «شغل‌های واقعی» نباشند؛ او می‌گوید کودکانی که در سال ۲۰۲۵ متولد شوند «ممکن است هرگز از هوش مصنوعی باهوش‌تر نشوند.»

با این حال، این سند از این مسائل اجتناب می‌کند. این توصیف استقرار هوش مصنوعی نزدیک‌تر به یک «سیستم ایمنی کارخانه» را تشریح می‌کند — نسخه‌ای که برای هیچ‌کس تهدیدی ایجاد نمی‌کند — و بر اساس آن توصیه‌های سیاستی ارائه می‌دهد. اما چنین دنیایی وجود ندارد.

به کارکنان کمک کنید تا تجربهٔ حوزه را به فرصت‌های کارآفرینی تبدیل کنند. با استفاده از هوش مصنوعی موانع کارآفرینی را کاهش دهید، مانند ارائهٔ خردمالی، تأمین مالی مبتنی بر درآمد و پشتیبانی کارآفرینی «پلاگ‌اندپلی» (مانند قراردادهای استاندارد و خدمات مشترک دفتر پشتیبانی)، تا کسب‌وکارهای کوچک بتوانند سریعاً رقابت کنند.

شاید یکی از عجیب‌ترین پیشنهادها در کل سند. این یک مسئله بزرگ کارگری را به‌عنوان «فرصت کارآفرینی» بازبسته‌بندی می‌کند.

فرض ضمنی آن این است: یک نماینده خدمات مشتری یا دستیار حقوقی که شغلش را در اوهایو یا پنسیلوانیا از دست می‌دهد، می‌تواند با یک تأمین مالی خرد و یک قرارداد الگویی، شرکت هوش مصنوعی خود را راه‌اندازی کرده و در بازاری که شرکت‌های دارای میلیاردها منبع محاسباتی بر آن تسلط دارند، رقابت کند.

این بیشتر شبیه ضرب‌المثل قدیمی است که با زبان سیاست بازبسته‌بندی شده: به کسی که شغلش توسط اتوماسیون جایگزین شده بگو «برنامه نویسی یاد بگیر.»

یا به عبارت دیگر—برو یه کم «کد حال و هوا» بنویس.

نگاه به دسترسی به هوش مصنوعی به‌عنوان یک ضرورت بنیادین برای مشارکت اقتصادی مدرن، مشابه تلاش‌های گسترده برای ارتقای نرخ سواد جهانی یا تأمین پوشش برق و اینترنت در مناطق دورافتاده.

اوپن‌ای‌آی پیشنهاد می‌کند که حق استفاده از محصولاتش را مانند برق یا سواد، یک خدمت عمومی محسوب کنند. تشبیه به برق به‌ویژه چشمگیر است، زیرا مخالفان استدلال می‌کنند که مراکز دادهٔ OpenAI قیمت برق را در جوامعشان بالا می‌برد.

از جهاتی، این یادآور سازمان حوضهٔ تنسی (TVA) است که به‌عنوان بخشی از «نیو دیل»، برق را به جوامع روستایی رساند. با این حال، TVA یک «برنامه کوپن برق» نبود که توسط شرکت‌های برق اداره می‌شد. برق به یک خدمت عمومی تبدیل شد زیرا شرکت‌های خصوصی در ارائه خدمات به مناطق روستایی و جمعیت‌های کم‌درآمد ناکام ماندند و دولت از طریق قانون برق‌رسانی روستایی زیرساخت‌ها را احداث کرد. شرکت REA امتیازات برق قابل بازخرید در شرکت‌های برق را صادر نکرد—بلکه خطوط برق را احداث کرد.

پیشنهاد OpenAI کاملاً برعکس است: یارانه‌های دولتی برای استفاده عمومی از محصولی که توسط یک شرکت خصوصی تقریباً تریلیون‌دلاری توسعه یافته و به فروش می‌رسد.

سیاست‌گذاران می‌توانند با افزایش اتکا به سرمایه، پایه مالیاتی را بازتوازن بخشند؛ برای مثال با افزایش مالیات بر سود سرمایه برای گروه‌های پردرآمد، مالیات بر درآمد شرکت‌ها یا اتخاذ اقدامات ویژه برای بهره‌مندی‌های جاری از هوش مصنوعی، در حالی که رویکردهای جدیدی مانند مالیات بر نیروی کار خودکار را نیز بررسی می‌کنند.

به این فعل توجه کنید: «ممکن است» به موضوع «سیاست‌گذاران» توجه کنید. اوپن‌ای‌آی در واقع پیشنهاد می‌کند که دیگران در آینده و از طریق یک فرآیند دموکراتیک بررسی کنند که آیا اوپن‌ای‌آی باید مالیات بیشتری بپردازد یا خیر. این سند مشخص نمی‌کند که اوپن‌ای‌آی چه مبلغی پرداخت خواهد کرد، چه زمانی، با چه نرخ مالیاتی و از طریق چه سازوکاری.

در همین حال، اوپن‌ای‌آی انتقال خود به یک شرکت با منافع عمومی را در اکتبر ۲۰۲۵ تکمیل کرده، سقف سود خود را برداشته و در حال آماده‌سازی برای عرضه اولیه سهام (IPO) با ارزش‌گذاری نزدیک به یک تریلیون دلار است. طراحی این تحول با هدف به حداکثر رساندن توانایی شرکت در جذب سرمایه تحت شرایط مطلوب انجام شده است.

با این حال، این سند هیچ تعهد مالیاتی مشخصی ارائه نمی‌دهد. این پیشنهاد نمی‌کند که OpenAI درصد مشخصی از درآمدها، سودها یا عواید عرضه اولیه سهام خود را به اهداف عمومی اختصاص دهد، بلکه تنها اشاره می‌کند که ممکن است در آینده گفت‌وگویی در این زمینه صورت گیرد.

سیاست‌گذاران و شرکت‌های هوش مصنوعی باید با یکدیگر همکاری کنند تا مشخص کنند چگونه می‌توان بودجه اولیه را برای صندوقی تأمین کرد که بتواند در دارایی‌های متنوع و بلندمدت سرمایه‌گذاری کند تا از رشد شرکت‌های هوش مصنوعی و پذیرش و استقرار گسترده‌تر هوش مصنوعی بهره‌مند شود.

صندوق ثروت عمومی ممکن است اساسی‌ترین پیشنهاد در کل سند باشد و شایستهٔ تقدیر است. نمونه‌های موجود مانند صندوق دائمی آلاسکا، صندوق ثروت دولتی نروژ و صندوق نیومکزیکو ذکر شده‌اند. طراحی سازوکار مرتبط با «آستانه جابجایی شغلی» در سطح عملیاتی نیز نوآورانه است و احتمالاً حتی جدی‌تر از هر پیشنهادی در کنگره در این زمینه است.

با این حال، صندوق‌های ثروت باید یک منبع تأمین مالی داشته باشند. این سند به سادگی بیان می‌کند که شرکت‌های هوش مصنوعی و سیاست‌گذاران باید «مشترکاً تعیین کنند که چگونه این صندوق را تأمین مالی کنند.» اوپن‌ای‌آی نمی‌گوید که کمک خواهد کرد. اثربخشی صندوق نفت نروژ به این دلیل است که نروژ حدود ۷۸٪ مالیات بر نفت وضع می‌کند؛ تأسیس صندوق دائمی آلاسکا به این دلیل است که قانون اساسی ایالت حکم می‌کند ۲۵٪ از درآمدهای معدنی به این صندوق اختصاص یابد. این سند هیچ سازوکار مشابهی را پیشنهاد نمی‌کند—فقط یک «بحث» را پیشنهاد می‌دهد.

شایان ذکر است که در ۳ فوریهٔ ۲۰۲۵، دونالد ترامپ فرمان اجرایی‌ای را امضا کرد که خواستار تأسیس یک صندوق ثروت ملی بود. این دستور از وزیر خزانه‌داری و وزیر بازرگانی می‌خواهد که ظرف ۹۰ روز طرحی ارائه دهند. سکات بسنت، وزیر خزانه‌داری، اظهار داشت که آنها قصد دارند این صندوق را ظرف ۱۲ ماه تأسیس کنند. رئیس‌جمهور ابراز تمایل کرد که به صندوق سرمایه‌گذاری عمومی عربستان سعودی به ارزش تقریبی ۹۲۵ میلیارد دلار برسد. خلاصه کاخ سفید همچنین نشان داد که دولت فدرال در حال حاضر حدود ۵.۷ تریلیون دلار دارایی دارد و ذخایر منابع طبیعی بیشتری نیز در اختیار دارد.

این یک پیشنهاد حاشیه‌ای نیست — این یک ابتکار عملی و ملموس است که توسط رئیس‌جمهور فعلی پیش برده می‌شود، با نام مشخص، جدول زمانی معین و یک نهاد اجرایی در سطح کابینه.

صندوق ثروت عمومی پیشنهادی در سند اوپن‌ای‌آی، با ابتکار رئیس‌جمهور هم‌راستا است. با این حال، به فرمان اجرایی، الزام برنامه ۹۰ روزه یا فرآیند اجرای دولت اشاره‌ای نمی‌کند. همچنین در پیشنهاد استفاده از سهام، درآمد یا هر شکل دیگری از OpenAI برای ارائه ارزش واقعی به صندوق ناکام می‌ماند. اوپن‌ای‌آی خوشحال است که این مفهوم را به گونه‌ای مطرح کند که با روایت خود همخوانی داشته باشد و با اظهارات رئیس‌جمهور هم‌راستا باشد، اما حاضر نیست حتی یک دلار تعهد کند یا سازوکاری برای واریت سودهایش به این صندوق پیشنهاد دهد.

این بیشتر شبیه یک «عشور» بلاغی است.

مدل‌های جدید مشارکت عمومی-خصوصی را برای تأمین مالی و تسریع گسترش زیرساخت‌های لازم برای پشتیبانی انرژی از هوش مصنوعی ایجاد کنید. رویکردهای مشخص ممکن است شامل کاهش هزینه‌های سرمایه‌ای از طریق اعتبارات مالیاتی هدفمند سرمایه‌گذاری، یارانه‌های انعطاف‌پذیر مستقیم یا غیرمستقیم، سرمایه‌گذاری‌های سهامی و سایر روش‌ها؛ حذف موانع بازار برای فناوری‌های پیشرفته؛ و در مواردی که در راستای منافع ملی باشد، اعطای اختیار محدود به دولت فدرال برای تسریع در ساخت پروژه‌های انتقال منطقه‌ای باشد.

این پاراگرافی است که در آن منافع تجاری OpenAI تقریباً با پیشنهادات سیاستی مندرج در سند قابل تمایز نیست. OpenAI به گسترش شبکه نیاز دارد. پروژه استارگیت آن قصد دارد ۵۰۰ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری کند و ظرفیت آن را به نزدیک به ۱۰ گیگاوات برساند. در اکتبر ۲۰۲۵، این شرکت سندی را به دفتر سیاست‌گذاری علم و فناوری کاخ سفید (OSTP) ارائه کرد که در آن آمده بود سرمایه‌گذاری ۱ تریلیون دلاری در زیرساخت هوش مصنوعی ظرف سه سال، رشد ۵ درصدی تولید ناخالص داخلی را به همراه خواهد داشت. تمام یارانه‌ها، اعتبارات مالیاتی و تسریع‌های تصویب پیشنهادی در این بخش مستقیماً به شرکت‌هایی که این مراکز داده را می‌سازند، اختصاص خواهد یافت.

خودِ این مسئله، به خودی خود، مشکلی نیست. شرکت‌ها همواره به دنبال یارانه‌ها و شرایط تأیید مساعدتر بوده‌اند و گاهی اوقات نیز به آن‌ها دست می‌یابند. دولت فعلی به وضوح اعلام کرده است که زیرساخت هوش مصنوعی برای رقابت‌پذیری ملی حیاتی است، نکته‌ای که من با آن موافقم. همکاری بخش دولتی و خصوصی در توسعه شبکه منطقی است. با این حال، باید به‌وضوح افشا شود.

کارفرمایان و اتحادیه‌ها را ترغیب کنید تا طرح‌های آزمایشی محدودمدت را برای اجرای هفته کاری ۳۲ ساعته در چهار روز بدون کاهش دستمزد و با حفظ همان سطح تولید و خدمات اجرا کنند و سپس زمان صرفه‌جویی‌شده را به کاهش دائمی ساعات کاری، مرخصی استحقاقی انباشته‌شده یا ترکیبی از هر دو تبدیل کنند.

در اینجا برای اولین بار به «اتحادیه‌ها» اشاره شده است. اوپن‌ای‌آی پیشنهاد می‌کند که کارفرمایان و اتحادیه‌ها به‌طور مشترک ساعات کاری را کاهش دهند. در همین حال، در دسامبر ۲۰۲۵، اوپن‌ای‌آی در سراسر شرکت «هشدار قرمز» صادر کرد و پروژه‌های غیرمحوری را متوقف ساخت تا توسعه و برنامه‌ریزی را تسریع کند و تعداد کارکنان خود را تقریباً دو برابر کرده و به ۸۰۰۰ نفر برساند. من همهٔ کارمندان OpenAI را نمی‌شناسم، اما آن‌هایی که می‌شناسم به جای لذت بردن از یک هفته کاری چهار روزه، به نظر می‌رسد آخر هفته‌ها اضافه‌کاری می‌کنند. ترویج اوقات فراغت برای آوارگان و مطالبهٔ کار با شدت بالا از استخدام‌شدگان، این پیشنهاد را بسیار جذاب می‌کند.

در تاریخ اقتصادی ایالات متحده، تقریباً هیچ شرکتی داوطلبانه از افزایش بهره‌وری خود با دیگران سهیم نشده است. در پنجاه سال گذشته، دستمزدهای واقعی نسبت به بهره‌وری اساساً راکد مانده‌اند. به‌طور تاریخی، سازوکاری که شرکت‌ها را مجبور می‌کرد منافع خود را با کارگران تقسیم کنند، اتحادیه‌های کارگری بود — دقیقاً همان چیزی که این سند پیوسته تلاش می‌کند «نتایج» آن را توصیف کند اما از نام بردن آن خودداری می‌کند. نمی‌توانید از یک سو به «نیو دیل» استناد کنید و از سوی دیگر از توضیح اینکه «نیو دیل» چگونه به وجود آمد خودداری کنید.

اطمینان حاصل کنید که شبکه ایمنی اجتماعی موجود بتواند به‌طور پایدار، سریع و در مقیاس وسیع عمل کند و مجموعه‌ای از سازوکارهای موقت گسترش را طراحی کنید که به‌طور خودکار زمانی که معیارهای مرتبط از آستانه‌های از پیش تعیین‌شده فراتر می‌روند، فعال شوند.

یک مکانیزم ماشینی خودکار که به معیار «جابجایی شغلی» پیوند خورده، ایده‌ای واقعاً جالب برای طراحی سیاست است. این نظریه بر پایهٔ نظریهٔ تثبیت‌کنندهٔ کلان‌اقتصادی است — که هزینه‌های دولتی باید به‌طور خودکار در دوران رکود اقتصادی فعال شوند، بدون نیاز به تصویب قانون جدید. در این زمینه در حال حاضر پژوهش‌های اقتصادی جدی وجود دارد.

با این حال، این سند مشخص نمی‌کند که چه کسی هنگام فعال شدن محرک، بودجه را تأمین خواهد کرد، آستانه‌هایی را پیشنهاد نمی‌دهد، معیارهایی را تعریف نمی‌کند و توضیح نمی‌دهد که چگونه باید با این موارد برخورد کرد: وقتی نمایندگان صنعت ماهیت گمراه‌کننده این معیارها را زیر سؤال می‌برند، استدلال می‌کنند که از دست دادن مشاغل تنها موقتی است، یا معتقدند که مزایای هوش مصنوعی دست‌کم گرفته شده است. یک «مکانیزم» بدون تعهد، بدون منبع تأمین مالی و بدون ساختار حکمرانی نمی‌تواند سیاست محسوب شود.

به تدریج سیستمی رفاهی ایجاد کنید که به یک کارفرمای واحد وابسته نباشد و از طریق حساب‌های قابل حمل دسترسی به خدمات بهداشتی، بازنشستگی و آموزش مهارت را گسترش دهید تا افراد هنگام تغییر شغل، صنعت، برنامه‌های آموزشی یا مسیرهای کارآفرینی بتوانند مزایای خود را حفظ کنند.

«مزایای قابل حمل» مفهومی جدید نیست، دست‌کم دو دهه قدمت دارد. ابتکار آینده کار مؤسسه اسپن حداقل از سال ۲۰۱۵ در این زمینه تحقیق می‌کند؛ سیستم مبادله قانون مراقبت‌های بهداشتی مقرون‌به‌صرفه نیز گامی به سوی جدا کردن مراقبت‌های بهداشتی از روابط استخدامی است؛ سناتور مارک وارنر نیز در سال ۲۰۱۹ قانون‌گذاری مرتبطی را پیشنهاد داد. افزودن این محتوا به یک خلاصه سیاست با موضوع «فراخرد» مانند نوشتن «سرمایه‌گذاری در آموزش عمومی» است — درست، غیرقابل‌انکار، اما تقریباً بی‌ربط به زمینهٔ کنونی.

فرصت‌ها را در مراقبت و اقتصاد کار موقت — از جمله مراقبت از کودک، مراقبت از سالمند، آموزش، مراقبت‌های بهداشتی و خدمات اجتماعی — به عنوان مسیری برای کارگران جابجا شده توسط هوش مصنوعی گسترش دهید. در فرایند بازآرایی بازار کار توسط هوش مصنوعی، این بخش‌ها می‌توانند کارگران در حال گذار را جذب کنند، به شرط آنکه آموزش‌های تکمیلی، دستمزد و کیفیت شغلی فراهم باشد.

این نخستین تصویر ارائه شده در این سند از چشم‌انداز «اقتصاد پسا-هوش مصنوعی» است: سهم بزرگ‌تری از جمعیت ایالات متحده در کارهای مراقبت از کودکان و سالمندان مشارکت خواهند داشت.

با دنبال کردن این منطق: هوش مصنوعی جایگزین نیروی کار تولیدی یقه سفید می‌شود و منافع افزایش بهره‌وری به شرکت‌های هوش مصنوعی و سهامدارانشان می‌رسد؛ کارگران جابه‌جا شده نوعی سود سهام صندوق ثروت عمومی، پرداخت‌های تأمین اجتماعی و یارانه‌های آموزش مجدد دریافت می‌کنند؛ آن‌ها برای ورود به اقتصاد مراقبت—مراقبت از کودکان، سالمندان و مراقبت در منزل—آموزش مجدد می‌بینند؛ اقتصاد مراقبت عمدتاً از طریق برنامه‌های دولتی (مدیکر، مدیکید و بودجه‌های ایالتی) تأمین مالی می‌شود؛ این کارگران سپس درآمد خود را در اقتصاد مصرف بدون پایه تولید انسانی هزینه می‌کنند.

این یک چرخهٔ بستهٔ انتقال دولتی است: هوش مصنوعی تولید را انجام می‌دهد، سودها به مالکان سرمایه می‌رسد؛ دولت بخشی از آن را به کارگران بیکارشده بازتوزیع می‌کند؛ این کارگران وارد مشاغل مراقبت با بودجه دولتی می‌شوند؛ منابع مالی بین دولت، کارگران، خدمات مراقبتی و دولت در گردش است. در این تصویر، اقتصاد واقعی وجود ندارد — نه خلق ثروت، نه مالکیت، نه ظرفیت تولید. تنها برخی هوش مصنوعی را به کار می‌گیرند و از مزایای آن بهره‌مند می‌شوند، در حالی که دیگران از طریق خدمات مراقبتی به پرداخت‌های انتقالی دولت متکی هستند.

و این اقتصاد مراقبت، که قرار بود «جذب‌کننده شغل» باشد، در حال حاضر تحت یکی از بزرگ‌ترین تحقیقات کلاهبرداری در تاریخ نظام رفاهی ایالات متحده قرار دارد. مراکز خدمات مدیکر و مدیکید (CMS)، تحت رهبری دکتر. محمت اوز در حال برخورد قاطع با کلاهبرداری در مراقبت‌های بهداشتی خانگی مدیکر است. فقط در یک فصل، ایالت مینه‌سوتا به دلیل ۲۴۰ میلیون دلار ادعاهای غیرقابل تأیید یا بالقوه جعلی، بیش از یک میلیارد دلار از وجوه فدرال را به تأخیر انداخت. در سطح ملی، واحد کنترل کلاهبرداری مدیکر در سال مالی ۲۰۲۵ نزدیک به ۲ میلیارد دلار بازیابی کرد و بیش از ۱۰۰۰ محکومیت کیفری به دست آورد — به‌طوری‌که محکومیت‌های مربوط به خدمات مراقبت شخصی از هر نوع دیگر خدمات پزشکی بیشتر بود. در سال ۲۰۲۵، دولت پرداخت‌های مشکوک به کلاهبرداری مدیکر به ارزش ۵٫۷ میلیارد دلار را متوقف کرده است. تنها سه هفته پیش، یک پرونده کلاهبرداری ۱۲۰ میلیون دلاری در برنامه مدیکر و مدیکید در نیویورک فاش شد. هزینه‌های مراقبت در منزل از ۹۳۷ میلیون دلار در ماه در سال ۲۰۱۸ به ۲.۵ میلیارد دلار در ماه در سال ۲۰۲۴ افزایش یافته است.

«پناهگاه امن» پیشنهادی OpenAI برای اقتصاد آمریکا در واقع صنعتی است که هزینه‌هایش دو برابر شده و به‌طور گسترده توسط دولت فدرال به‌خاطر کلاهبرداری شناخته می‌شود — زیربخشی از حوزه سلامت با بیشترین محکومیت‌های کیفری، در حالی که دولت فعلی به‌دلیل نظارت ضعیف ایالتی میلیاردها دلار را بلوکه کرده است.

این سند در واقع از مردم آمریکا می‌خواهد مسیر زیر را بپذیرند: اوپن‌ای‌آی باعث می‌شود شغل اداری‌تان را از دست بدهید؛ دولت از طریق یک صندوق ثروت عمومی به شما پول می‌دهد؛ شما برای ورود به مراقبت از سالمندان بازآموزی می‌شوید؛ دستمزدتان توسط مدیکید پرداخت می‌شود؛ و مدیکید تحت تحقیق برای کلاهبرداری است؛ صندوقی که به شما پول می‌دهد در کارگاهی با حضور مدیران اجرایی هوش مصنوعی راه‌اندازی شد؛ اوپن‌ای‌آی تمام منافع حاصل از افزایش بهره‌وری را حفظ می‌کند و در حال آماده‌شدن برای عرضهٔ عمومی سهام است؛ شما پول دولت را صرف خدمات مراقبت از کودک با یارانهٔ دولتی می‌کنید تا بتوانید در مراقبت از سالمندان با یارانهٔ دولتی کار کنید؛ اگر بخواهید همهٔ این موارد را مطالعه کنید، می‌توانید برای دریافت بودجه از اوپن‌ای‌آی جهت تحقیق دربارهٔ مسائل جابه‌جایی اقتصادی ناشی از اوپن‌ای‌آی نیز درخواست دهید.

در اینجا مکث می‌کنم زیرا الگویی در این پیشنهادها پدیدار شده است که باید صراحتاً بیان شود: این سند پیشنهاد می‌کند صندوق ثروت عمومی، گسترش شبکه تأمین اجتماعی، مزایای قابل حمل جداشده از اشتغال، آموزش مجدد حرفه‌ای با تأمین مالی دولت، بازسازی پایه مالیاتی به سمت سرمایه و تقسیم سود کارایی از طریق هفته کاری چهار روزه ایجاد شود.

این‌ها اساساً نتایج سیاست‌های لیبرال هستند، تقریباً برنامهٔ سیاست‌گذاری برنی سندرز.

من با این نتایج مخالف نیستم. فقط می‌خواهم اشاره کنم که این سند از نظر سیاسی نامنسجم است. این نتایج مستلزم به‌کارگیری ابزارهای سیاست‌گذاری لیبرال برای دستیابی به آن‌هاست: مالیات‌های جدید، افزایش هزینه‌های دولتی، برنامه‌های رفاهی جدید، اتحادیه‌های کارگری سازمان‌یافته و کنگره‌ای که مایل باشد برای زیرساخت‌های اجتماعی بودجه اختصاص دهد. با این حال، این سند هیچ‌یک از این روش‌ها را پیشنهاد نمی‌کند. این در چارچوب «MAGA» عمل می‌کند و در عین حال نتایج لیبرال را پیشنهاد می‌دهد و مسیر اجرای آن را به «فرآیندهای دموکراتیک» واگذار می‌کند؛ یعنی به افراد دیگری در آینده، در حالی که فضای سیاسی کنونی تقریباً در جهتی کاملاً متضاد با این پیشنهادها در حال تحول است.

این سند در یک خلأ سیاسی وجود دارد. این فرض را می‌کند که می‌توان این پیشنهادها را در محیطی بی‌طرف و منطقی ارزیابی کرد. اما چنین دنیایی هرگز وجود نداشته است. دنیای واقعی دارای ائتلاف حاکم روشنی با اولویت‌های مشخص است و این اولویت‌ها تا حد زیادی با اکثر پیشنهادهای مندرج در سند ناسازگارند. یک سند سیاست‌گذاری جدی باید صراحتاً این واقعیت را مورد توجه قرار دهد و مشخص کند که آیا این پیشنهادها در فضای کنونی قابل اجرا هستند، از چه مسیرهای قانون‌گذاری عبور می‌کنند، چه حمایت‌های سیاسی‌ای نیاز دارند و در چه بازه زمانی.

با این حال، این سند فاقد این محتوا است. این گزارش کمیته‌ها را شناسایی نمی‌کند، مسیرهای قانون‌گذاری را تشریح نمی‌کند، آراء را شمارش نمی‌کند، مشخص نمی‌کند چه کسانی در کنگره از یک صندوق ثروت عمومی حمایت خواهند کرد، نشان نمی‌دهد کدام کمیته صلاحیت رسیدگی به یک شبکه ایمنی پویا را دارد، و توضیح نمی‌دهد چگونه مزایای قابل حمل از فرآیند تطبیق بودجه جان سالم به در خواهند برد. این موضوع به این واقعیت پاسخ نمی‌دهد که مجلس نمایندگان سال گذشته تلاش کرد ممنوعیت کلی مقررات هوش مصنوعی در سطح ایالتی را اعمال کند، و به موضوع بودجه، کسری‌ها یا نگرش‌های کنونی نسبت به هزینه‌های جدید رفاهی نمی‌پردازد. این مشخص نمی‌کند که این پیشنهادها چگونه در دفتر بودجه کنگره (CBO) امتیازبندی می‌شوند یا منابع تأمین مالی چگونه با آن‌ها مطابقت خواهند داشت.

اوپن‌ای‌آی چند پژوهشگر سیاست‌گذاری بسیار جدی را استخدام کرده است، اما به نظر می‌رسد این سند از نحوه کار واشنگتن بی‌خبر است. این سند نتایج لیبرال را در یک فضای سیاسی محافظه‌کارانه ارائه می‌دهد، بدون آنکه ابزارهای لیبرال را فراهم کند؛ توسط شرکتی منتشر شده که علناً با دولت فعلی هم‌سو است و خواستار آن است که به‌عنوان یک سیاست صنعتی جدی گرفته شود.

یک شبکه توزیع‌شده‌ی آزمایش هوش مصنوعی بسازید تا قابلیت آزمون و اعتبارسنجی فرضیه‌های تولیدشده توسط هوش مصنوعی را به‌طور چشمگیری افزایش دهد.

این یک پروپوزال تحقیقاتی معقول است—و همچنین پیشنهادی برای استفاده از بودجه مالیات‌دهندگان به‌منظور ایجاد یک پایگاه مشتریان نهادی توزیع‌شده برای OpenAI، شامل دانشگاه‌ها و بیمارستان‌ها. این سند پیشنهاد می‌کند که این زیرساخت نباید در چند مؤسسهٔ نخبه متمرکز شود. با این حال، در آن ذکر نشده است که مدل‌های هوش مصنوعی که این سیستم‌ها را به حرکت در می‌آورند، احتمالاً همچنان در دستان چند شرکت نخبه، از جمله اوپن‌ای‌آی، متمرکز هستند.

شرکت‌های پیشرو در حوزه هوش مصنوعی باید ساختار حکمرانی‌ای را اتخاذ کنند که پاسخگویی در قبال منافع عمومی را در خود جای دهد، مانند شرکت فایده عمومی (PBC)، و اطمینان حاصل کنند که منافع هوش مصنوعی به‌طور گسترده از طریق سازوکار حکمرانی هم‌راستا با مأموریت، از جمله مشارکت‌های خیریه بلندمدت و منافع عمومی، توزیع شود.

اوپن‌ای‌آی انتقال خود به ساختار PBC را در اکتبر ۲۰۲۵ به پایان رساند، پس از مناقشات حقوقی طولانی با دادستان‌های کل کالیفرنیا و دلاویر که جزئیات بسیاری از آن‌ها هنوز در دعاوی حقوقی آغازشده توسط ایلان ماسک درگیر است. این تحول سقف سود را حذف کرد، محدودیت بازده ۱۰۰ برابری را که در ابتدا بازده مازاد را به مأموریت غیرانتفاعی اختصاص می‌داد، از میان برد و راه را برای عرضهٔ عمومی سهام شرکت هموار ساخت. سازمان غیرانتفاعی که زمانی شرکت را کنترل می‌کرد، اکنون ۲۶٪ از سهام را در اختیار دارد، کمی کمتر از ۲۷٪ مایکروسافت.

این سند پیشنهاد می‌کند که یک شرکت منفعت عمومی مدل حاکمیتی مناسبی برای رهبری هوش مصنوعی است. با این حال، باید به‌روشنی بیان شود که یک PBC در واقع چیست و چه پیامدهایی دارد، زیرا نقشی که این برچسب ایفا می‌کند بسیار فراتر از ساختار آن است.

باید اشاره کنم که من روابط دوستانه‌ای با برخی از افرادی که در ایجاد PBC نقش داشته‌اند داشته‌ام و این فرصت را داشته‌ام که از کسانی که جنبش B Lab را پیش می‌برند بیاموزم. آنها آدم‌های بسیار جدی هستند. اگرچه من در موضع سیاسی با آنها اختلاف دارم، اما از صمیمیت آنها شک ندارم. خودِ ایده اصیل است و برندهایی مانند پاتاگونیا واقعاً این ساختار را پذیرفته‌اند و آن را به ۴۳ ایالت گسترش داده‌اند، عمدتاً با موافقت اتفاق‌آرا.

مشکل از افراد نیست، بلکه از ساختار است—به‌ویژه اینکه آیا واقعاً ظرفیت ادعاشده در سند را دارد یا خیر. از نظر قانونی، یک شرکت PBC تنها از شرکت‌ها می‌خواهد که ذی‌نفعان فراتر از سهامداران را «مورد توجه» قرار دهند. به آن واژه توجه کنید: در نظر گرفتن. هیچ سازوکار اجرایی و هیچ مجازاتی برای عدم رعایت وجود ندارد. در دو دهه از زمان اجرای قانون PBC در دلاور، حتی یک مورد موفق وجود نداشته که مأموریت عمومی توسط سهامداران آغاز و اجرا شود. نه یکی حتی در دعاوی حقوقی، جبران خسارات محدود به دستورهای قضایی است و هیچ خسارت مالی وجود ندارد. یک شرکت می‌تواند به‌عنوان PBC ثبت شود، مأموریت عمومی خود را در منشورش تشریح کند و کاملاً مانند یک شرکت سنتی عمل کند، زیرا هیچ‌کس نمی‌تواند آن را مجبور به رعایت کند. این ساختار بیشتر شبیه یک برچسب برند با هزینه‌های حقوقی است—کمی شبیه تصمیم سال نو برای «رفتن به باشگاه».

مراکز داده هوش مصنوعی باید خودشان هزینه‌های انرژی را بپردازند، از یارانه‌دهی به ساکنان پرهیز کنند و برای جامعه محلی اشتغال و درآمد مالیاتی ایجاد کنند. این پاسخ سند به مستقیم‌ترین، مشخص‌ترین و سازمان‌یافته‌ترین نیروی مخالف در حال حاضر است.

در فوریه امسال نوشتم که بین مه ۲۰۲۴ و ژوئن ۲۰۲۵، پروژه‌های مراکز داده ایالات متحده به ارزش تقریبی ۱۶۲ میلیارد دلار به دلیل مخالفت جامعه، مسدود یا به تأخیر افتادند. ۱۸۸ سازمان در بیش از دو ایالت در حال هماهنگی اقدامات حقوقی هستند و دو سوم پروژه‌های مورد اعتراض متوقف شده‌اند. یک جمهوری‌خواه با برنامه‌ای که صراحتاً با توسعه مراکز داده مخالف بود، کرسی سنا ایالتی در تگزاس را به دست آورد. در نیوبرانزویک، صدها نفر پیش از جلسه تالار شورا را پر کردند و صدها نفر دیگر در بیرون تجمع کردند که منجر به رد اجماعی این پروژه توسط شورای شهر شد.

از فوریه، اوضاع بیش از پیش وخیم‌تر شده است، با اپوزیسیونی سازمان‌یافته‌تر که در برابر این صنعت ایستاده است — چیزی که نه در این سند به آن اذعان شده و نه ظاهراً پیش‌بینی شده بود.

تنها در شش هفتهٔ اول سال ۲۰۲۶، بیش از ۳۰۰ لایحهٔ مرتبط با مراکز داده در بیش از ۳۰ ایالت سراسر ایالات متحده ارائه شد. حداقل دوازده ایالت لایحه‌هایی را برای توقف ساخت مراکز داده جدید ارائه کردند، از جمله جورجیا، مین، مریلند، میشیگان، مینه‌سوتا، نیوهمپشایر، نیویورک، اوکلاهما، رود آیلند، داکوتای جنوبی، ورمانت، ویرجینیا و ویسکانسین. ممکن است ایالت مین اولین ایالتی باشد که چنین لایحه‌ای را با حمایت دوحزبی در مجلس نمایندگان و تصویب احتمالی در سنا، با تأیید فرماندار به تصویب می‌رساند.

مهم است بدانیم که این‌ها احساسات عمومی پراکنده نیستند، بلکه اقدامات سیاسی سازمان‌یافته و واقعی هستند که در مجالس قانون‌گذاری ایالتی، فارغ از خطوط حزبی، در حال وقوع‌اند.

سوم آنچه این صنعت واقعاً باید «بدهد»

هر پیشنهاد در این سند معادل یک لایحهٔ شکست‌خورده یا متوقف‌شده است: یا در کمیته مسکوت مانده، رد شده، توسط صنعت تضعیف شده، بودجهٔ آن حذف شده، در گزارش‌های رسمی گیر کرده یا هرگز به رأی گذاشته نشده است. هفته کاری ۳۲ ساعته هرگز به رأی گذاشته نشد؛ مالیات بر ثروت چهار بار پیشنهاد شد اما جلسات استماع کمیته را نگرفت؛ قانون PRO پس از تصویب در مجلس نمایندگان در سنا متوقف ماند؛ مقررات مربوط به مراقبان در طرح «بازسازی بهتر» توسط یکی از سناتورهای حامی کنار گذاشته شد؛ یارانه‌های پهن‌باند منقضی شد و ۲۳ میلیون خانوار را بدون پوشش گذاشت؛ لایحه SB1047 رد شد؛ و حتی مالیات ربات‌ها هم هرگز شماره لایحه دریافت نکرد. این سند این پیشنهادهای «زومبی» را کنار هم می‌چیند، از بستر سیاسی‌شان جدا می‌کند و آن‌ها را به‌عنوان «نقطهٔ شروع» بحث ارائه می‌دهد. اما بحث قبلاً انجام شده و این پیشنهادها شکست خورده‌اند.

مسئلهٔ عمیق‌تر این نیست که آیا این پیشنهادها منسوخ شده‌اند یا خیر، بلکه این است که این سند هیچ مطالبهٔی مطرح نمی‌کند. از OpenAI هیچ‌چیز نمی‌خواهد، هیچ فداکاری‌ای نمی‌کند و شامل انتقال ارزشی نمی‌شود.

در مواجهه با اقدام عمومی و فشار نظارتی، یک دفاع واقعاً مؤثر نیازمند منطق عمل است و منطق عمل مستلزم هزینه است. سندی مانند این — که در زبان واشنگتن نگرانی را ابراز می‌کند اما از انتقال مزایای هوش مصنوعی از شرکت‌ها به جوامع و کارگرانی که هزینه‌ها را متحمل می‌شوند، خودداری می‌کند — از همان ابتدا محکوم به شکست بود.

بگذارید روشن بگویم: این یک استدلال چپ‌گرایانه نیست و نه دفاع از خشونت است و نه از اتحادیه‌ها. این یک «استدلال بقا» است. در طول تاریخ، هر صنعتی که با موفقیت بر مخالفت شدید عمومی غلبه کرده، امتیازاتی داده است — نه از روی ایثار، بلکه به این دلیل که هزینهٔ عدم انجام آن بالاتر بود.

غول‌های راه‌آهن دههٔ ۱۸۷۰ میلادی داوطلبانه کمیسیون تجارت بین ایالتی را نپذیرفتند، اما آن‌هایی که دوام آوردند با پذیرفتن مقررات قیمت‌گذاری پیش از آنکه دولت تدابیر سخت‌گیرانه‌تری اعمال کند، به بقا ادامه دادند؛ صنعت انرژی هسته‌ای هزینه‌های بالای نظارتی را پذیرفت زیرا در غیر این صورت مردم اجازهٔ ساخت نیروگاه‌ها را نمی‌دادند؛ و شرکت‌های نفتی دریای شمال مالیات ۷۸ درصدی بر استخراج در نروژ را پذیرفتند، زیرا در غیر این صورت با ملی‌شدن مواجه می‌شدند.

این سند پیشنهاد می‌کند که سیاست‌گذاران ممکن است افزایش مالیات بر سرمایه را مدنظر قرار دهند. OpenAI می‌تواند متعهد به پرداخت شود؛ پیشنهاد ایجاد یک صندوق ثروت عمومی را مطرح کند که OpenAI بتواند در آن مشارکت نماید؛ پیشنهاد ایجاد مراکز داده برای تأمین هزینه‌های انرژی را مطرح کند که OpenAI بتواند به‌طور پیشگیرانه در تمامی مناطق عملیاتی خود آن‌ها را پیاده‌سازی نماید؛ پیشنهاد ایجاد یک نظام حکمرانی شرکتی با هدف منافع عمومی را مطرح کند که OpenAI بتواند سقف سود را که شش ماه پیش لغو شده بود، مجدداً برقرار سازد.

با این حال، هیچ‌یک از این موارد در سند وجود ندارد. این سند تنها شامل یک کارگاه، چند بورسیه با قیمت‌گذاری بر اساس محصولات خودشان و یک صندوق پستی بدون مراقبت است.

صنعت هوش مصنوعی هنوز فرصت‌هایی دارد. تمام صنایعی که با واکنش منفی مشابهی مواجه شده‌اند، این فرصت را داشته‌اند. اما این پنجره به معنای پذیرش پیش‌دستانه محدودیت‌هایی است که پیش از شکل‌گیری نیروهای مخالف، واقعاً بر صورت‌های مالی تأثیر خواهند گذاشت و سودها را مصرف خواهند کرد. وقتی پنجره بسته شود — همان‌طور که در «معضل اطلاعاتی ما» نوشتم — دیگر باز نخواهد گشت. رابطه بین صنعت و عموم مردم به‌طور دائم خصمانه خواهد بود. صنعت دخانیات یک پنجره داشت، سوخت‌های فسیلی یک پنجره داشتند و رسانه‌های اجتماعی هم — هر بار، صنعت بهینه‌سازی کوتاه‌مدت را انتخاب کرد و پنجره بسته شد.

قیمت --

--

چهار، چگونه به اینجا رسیدیم

من تمام دوران حرفه‌ای خود را در زمینه هوش مصنوعی گذرانده‌ام. من حمایتم از هوش مصنوعی را پنهان نمی‌کنم. من به پتانسیل تحول‌آفرین این فناوری باور دارم و معتقدم که ایالات متحده باید در توسعهٔ آن پیشگام باشد. من همچنین معتقدم که اوپن‌ای‌آی تاکنون دستاوردهای چشمگیری داشته و احتمالاً دستاوردهای بیشتری نیز خواهد داشت. من این را نه به‌عنوان یک فرد بیرونی می‌نویسم.

اما من همچنین به یاد دارم که قبل از وقوع همهٔ این‌ها اوضاع چگونه بود، و فاصلهٔ میان آن زمان و اکنون شایستهٔ تأمل است.

در سال‌های اخیر، رابطه میان صنعت فناوری و دولت فدرال دگرگونی عمیقی را تجربه کرده است و مطمئن نیستم که آیا کسی واقعاً این تغییر را درک کرده است یا خیر — به‌ویژه کسانی که آن را تجربه کرده‌اند. مدت زیادی پیش نیست که تقریباً همه شرکت‌های فناوری نگرش پیش‌فرضِ بیگانگی و بی‌اعتمادی کامل نسبت به دولت داشتند. مگر اینکه احضاریه دریافت کنید، به واشنگتن نخواهید رفت. واشنگتن جایی بود که «شرکت‌های خوب با چیزهای بد روبه‌رو می‌شدند.» اگر مجبور بودی بروی، ماهانه صدها هزار دلار خرج می‌کردی تا لابی‌گرها روابطت با دولت را برایت مدیریت کنند، و بعد سعی می‌کردی زیاد به آن فکر نکنی. کل صنعت با دولت فدرال مانند یک سامانهٔ آب‌وهوایی رفتار می‌کرد — آن را زیر نظر می‌گرفتید، برایش آماده می‌شدید، در مواقع لزوم فاصله‌تان را حفظ می‌کردید، اما معمولاً واقعاً درگیر نمی‌شدید.

سپس اوضاع تغییر کرد. بازآرایی‌های سیاسی سال‌های اخیر منجر به ظهور مرحله‌ای عجیب، کوتاه اما هیجان‌انگیز شد که به «راست فناوری» معروف است. آن به شیوهٔ خود وجود داشت. بنیان‌گذاران به واشنگتن رفتند و ناگهان خود را در حال «داشتن نظر» دربارهٔ مسائل بسیاری یافتند. آنها به اندیشکده‌های سنتی مانند هریتیج و هیلزدیل رفتند و دریافتند که مردم واقعاً به آنچه آنها برای گفتن داشتند علاقه‌مند بودند. آنها شروع کردند به نوشتن یادداشت‌های سیاستی، خرید کت‌وشلوار، و گاهی حتی یادشان می‌ماند نخ دریچه‌ی تهویه کت‌وشلوارشان را بردارند. آنها در ضیافت‌های شام با سناتورها شرکت کردند، به گردهمایی‌های اجتماعی رفتند و از اینکه سناتورها واقعاً از دیدن آنها خوشحال بودند، شگفت‌زده شدند. احساس «بازگشت به خانه» را داشت، اما در عین حال مانند یک دیدار عجیب بود — حس قوی تعلق و درگیری هم‌زمان پدید آمد که آشکار می‌کرد این پدیده‌ای جدید و متفاوت است و همهٔ ما در واقع کمی مضطرب بودیم.

شاید این مرحله در حال پایان است یا قبلاً پایان یافته است. آنچه باقی مانده، آن چیزی نیست که فکر می‌کردیم به دست خواهیم آورد. بنیان‌گذارانی که به واشنگتن رفتند، نظریه‌ای پایدار و روشن برای توضیح چگونگی هم‌زیستی فناوری و حکومت دموکراتیک با خود نیاوردند. آنها در عوض ارتباطات، کانال‌ها و احساسی از «من هم باید پشت میز باشم» را با خود آوردند — اما آن میز توسط کسانی چیده شده بود که دهه‌هاست آنجا نشسته‌اند، می‌دانند چگونه کار می‌کند و حتی پس از آنکه صنعت فناوری به روند بعدی منتقل شود، همچنان آنجا خواهند نشست.

پس از این بهار دروغین عجیب و کوتاه، آنچه واقعاً باقی می‌ماند چیزی مهم‌تر و کمتر رمانتیک است. امروز ایالات متحده مجموعه‌ای از شرکت‌های فناوری دارد که از نظر استراتژیک حیاتی هستند — اهمیت آن‌ها امنیت ملی، رقابت‌پذیری اقتصادی و هر جنبه‌ای از زندگی روزمره میلیاردها نفر را در بر می‌گیرد. مقیاس سرمایه‌ای این شرکت‌ها اکنون می‌تواند با مقیاس سرمایه‌ای کشورها رقابت کند. بخش قابل‌توجهی از رشد تولید ناخالص داخلی به موفقیت یا شکست آن‌ها بستگی دارد. آنها در حال ساخت زیرساخت‌هایی هستند که دهه‌ها دوام خواهند داشت.

و نحوه تعامل آن‌ها با دولت اکنون به نظر می‌رسد که برگ برنده را در دست دارند. این پیش‌زمینه‌ای است که باید هنگام درک سند «سیاست صنعتی در عصر هوش مصنوعی» در نظر بگیریم. این اساساً یک موضع مذاکره‌ای است.

ما هرگز ندیده‌ایم که شرکت‌های فناوری این‌گونه رفتار کنند. ما دیده‌ایم که پیمانکاران دفاعی با دولت مذاکره می‌کنند، اما آن‌ها می‌دانند که کل کسب‌وکارشان اساساً به این بستگی دارد که دولت به آن‌ها اجازه بقا بدهد یا نه. ما شاهد مذاکره شرکت‌های نفتی با دولت بوده‌ایم، اما شرکت‌های نفتی می‌دانند که منابعی که استخراج می‌کنند اساساً متعلق به عموم مردم است. ما همچنین دیده‌ایم که شرکت‌های مخابراتی با دولت مذاکره می‌کنند، اما این شرکت‌ها «تعهدات حامل عمومی» را به‌عنوان بهای بهره‌مندی از موقعیت انحصاری می‌پذیرند.

و صنعت هوش مصنوعی تاکنون هیچ‌چیز را نپذیرفته است. آن اعتراف نکرده است که با اجازهٔ عمومی فعالیت می‌کند؛ نپذیرفته است که منابع مصرفی‌اش متعلق به جوامعی است که آن منابع را فراهم می‌کنند؛ و هیچ «عشوری» هم پرداخت نکرده است.

اما این صنعت باید این کار را انجام دهد. آنچه واقعاً لازم است، نه ارائهٔ پیشنهاد دیگری به سیاست‌گذاران که پیش‌تر پیشنهادهای مشابه را رد کرده‌اند، بلکه تعهدات الزام‌آور برای انتقال ارزش واقعی از شرکت‌ها به جوامعی است که از آن‌ها حمایت می‌کنند.

این موضوع مربوط به نجیب‌زادگی نیست؛ بلکه مربوط به هزینه است. بدون پرداخت، هزینه حتی بیشتر خواهد شد.

[لینک مقاله اصلی]

ممکن است شما نیز علاقه‌مند باشید

فرار فلش ماب وال استریت؟ سقوط سهام شرکت‌های بزرگ، فرار بزرگ گلدمن ساکس، راهنمای مصور بحران اعتبار خصوصی

یک صندوق سرمایه‌گذاری ۵ درصدی نتوانست بلو آول و گلدمن ساکس را به «صندوق خوب» و «صندوق بد» تقسیم کند.

اختلاف نظر در مورد OpenAI: قدرت، اعتماد و مرزهای غیرقابل کنترل هوش مصنوعی عمومی (AGI)

«نیویورکر» مبارزه قدرت در OpenAI را بازگو می‌کند و شکاف مدیریتی و مسائل مربوط به اعتماد سم آلتمن را آشکار می‌سازد.

«فرقه آخرالزمانی هوش مصنوعی» مأمورانش را به تنگه هرمز می‌فرستد: آنها چه یافتند؟

واقعیت بسیار پیچیده‌تر از آن است که همه تصور می‌کنند؛ تنگه هرمز در وضعیت ساده‌ی باز یا بسته قرار ندارد.

همه منتظر پایان جنگ هستند، اما آیا قیمت نفت نشان دهنده یک درگیری طولانی مدت است؟

نفت دیگر فقط یک محصول جانبی جنگ نیست، بلکه خودِ جنگ است.

تحلیل داده‌ها: شکاف نقدینگی بین نفت خام هایپرلیکوئید و CME چقدر است؟

در مقایسه با CME، هزینه‌های بالای تراکنش‌های Hyperliquid همچنان مانع اصلی گسترش آن در بخش معاملات کالا است.

پس از تعدیل ۴۰ درصدی کارکنان، بنیانگذار توییتر ۱ میلیون دلار بیت کوین اهدا می‌کند

روز بیت‌کوین جک دورسی، بازگشت تاریخی شیر آب بیت‌کوین

رمزارزهای محبوب

آخرین اخبار رمز ارز

ادامه مطلب