شرکای Dragonfly: BTC ثروت بین نسلی است، به ETH و SOL خوشبین هستیم
لینک اصلی: اگر میخواهید ثروتمند شوید، بیتکوین را نگهدارید
ترجمه اصلی: CryptoLeo ( @LeoAndCrypto )
یادداشت سردبیر: در حالی که صنعت ارزهای دیجیتال دوباره به یک دوره رکود افتاده و بسیاری از OG های اولیه تصمیم به خروج گرفتهاند، Haseeb Qureshi، شریک Dragonfly Capital، اخیراً در مصاحبهای درباره وضعیت فعلی ارزهای دیجیتال و درک مرحلهای از آن صحبت کرده است. از جابجایی استعدادها، فرهنگ سیلیکون ولی، تعصبات نزدیکنگر در صنعت، تا روایتهای رشد ETH و SOL و پتانسیل انفجاری Hyperliquid، Haseeb همچنین توضیح داده است که در عصر جذب سرمایه AI، ادامه دادن به عنوان "Settler" در ارزهای دیجیتال چه معنایی دارد و این هنوز هم یک مقاله تقویتکننده اعتماد است. با توجه به اینکه گفتگوی این دو نفر نسبتاً مکرر است، این مقاله به صورت اول شخص روایت شده و محتوای مصاحبه توسط Odaily Planet Daily ضبط و ترجمه شده است:
بسیاری از OG های ارزهای دیجیتال در حال خروج هستند، این کاملاً طبیعی است، من همچنان به عنوان یک Settler ادامه میدهم!
من احساس خستگی میکنم، بسیار خسته. اخیراً اتفاقات زیادی افتاده است، بازار سقوط کرده و مشکلات داخلی شرکتها وجود دارد.
مدتی پیش با دوستانم صحبت میکردم و آنها به طور یکپارچه معتقد بودند که VC شغف بسیار محترم و باوقاری است، VC ها عمدتاً پس از انتخاب سرمایهگذاری فقط باید منتظر بمانند و زمان آزاد دارند، اما واقعیت این نیست، حداقل ما در Dragonfly اینگونه نیستیم، ما سختتر از آنها کار میکنیم.
به تازگی کسی به من گفت که نسبت به سایر VC ها، من بسیار سریع واکنش نشان میدهم. من اغلب در تماسهای تلفنی درباره مسائل کاری صحبت میکنم و همیشه در حال کار هستم، این روش کار ما در Dragonfly است. به همین دلیل است که ما در بسیاری از سرمایهگذاریها سود میبریم، زیرا ما سختتر از دیگران کار میکنیم. نه هر کسی میتواند این کار را انجام دهد، به ویژه پس از سالها تلاش.
اکنون افراد زیادی در حال خروج هستند، مانند Kyle Samani که از Multicoin خارج شده و بسیاری از OG ها از حوزه ارزهای دیجیتال خارج میشوند.
اما نباید این موضوع را بزرگ جلوه داد، همیشه افرادی از ارزهای دیجیتال خارج میشوند. این هفته من ۴ یا ۵ بار از افراد مختلف شنیدم که احساسات آنها نسبت به بازار اکنون بدتر از احساسات پس از سقوط FTX است. من فکر میکنم این کاملاً تعصب نزدیکنگر است، اکنون سقوط در حال وقوع است، بنابراین احساسات بدتر است. (یادداشت Odaily: تعصب نزدیکنگر به این معناست که افراد در تصمیمگیری یا شکلگیری برداشتها، به اطلاعات اخیر وزن بیشتری میدهند و دادههای بلندمدت یا الگوهای تاریخی را نادیده میگیرند.)
چرا من این را میگویم، زمانی که FTX سقوط کرد، افراد بیشتری از ارزهای دیجیتال خارج شدند، آنها چیزهای زیادی را از دست دادند و آرزوهایشان برای متاورس، بازیهای زنجیرهای و غیره نیز محقق نشد، بنابراین همه از ارزهای دیجیتال خارج شدند.
به نظر میرسد که فکر خروج از ارزهای دیجیتال بسیار خاص است، هر بار که قیمت سقوط میکند، افراد خارج میشوند. نکته دیگر این است که در یک حرفه، یک دوره طبیعی وجود دارد. به عنوان مثال، اگر کسی ۱۰ سال در یک حوزه باشد، تصمیم به خروج نیز کاملاً طبیعی است. به ویژه برای افرادی مانند Kyle که یک سرمایهگذار بسیار موفق است، خدا میداند او چقدر درآمد داشته است. برای او، پول دیگر مهم نیست، مهم این است که ارزش خود را ثابت کند، Multicoin یکی از بزرگترین سرمایهگذاران FTX بود، زمانی که FTX سقوط کرد و SOL از بیش از ۲۰۰ دلار به ۸ دلار کاهش یافت، همه فکر میکردند که Multicoin اشتباه کرده است، اما آنها از این بحران عبور کردند و ثابت کردند که یکی از بهترین سرمایهگذاران در این حوزه هستند، این واقعاً یک دستاورد بزرگ در حرفهاش است. خروج Kyle نیز به این معنا نیست که او به طور کامل از ارزهای دیجیتال ناامید شده است.
نکته دیگر این است که بین پیشگامان و ساکنان (pioneer and settler) تفاوت زیادی وجود دارد، این یک قانون انسانی است، آنهایی که به سختی به سمت غرب پیش میروند، به دنبال کالیفرنیا و کشف دنیای جدید هستند، لزوماً همان کسانی نیستند که در نهایت شهرها را میسازند. به همین ترتیب، در یک استارتاپ، وضعیت روانی ۱۰ کارمند اول با کارمندان ۵۰، ۱۰۰ و ۱۰۰۰ کاملاً متفاوت است، درست مانند افرادی که به طور اولیه به گوگل پیوسته و از صفر شروع کردند و افرادی که بعداً مسئول Google Shopping یا Google Drive شدند، آنها از یک گروه نیستند، آنها نوعهای کاملاً متفاوتی از سازندگان هستند.
برگردیم به تعصب نزدیکنگر، به عنوان یک سرمایهگذار، بزرگترین تعصب بالقوه تعصب وضعیت فعلی است، افراد تمایل دارند فکر کنند که وضعیت فعلی همیشه ادامه خواهد داشت، زیرا اگر آنقدر قوی نباشد، به وضعیت فعلی تبدیل نخواهد شد. اما اکنون صنعت فناوری پر از تغییر است، به ویژه AI که به همه میگوید: "خدای من، همه چیز ممکن است تغییر کند."
چند سال پیش، مردم هنوز درباره "رکود بزرگ" صحبت میکردند، پیتر تییل مقاله بسیار مشهوری نوشت که در آن به این نکته اشاره کرد که در دنیای دیجیتال/نرمافزاری نوآوریهای زیادی وجود دارد، در حالی که نوآوری در دنیای فیزیکی/واقعی متوقف شده است. و اکنون، ما شاهد پیشرفتهایی در طول عمر، فناوری ویرایش ژن CRISPR-Cas9، AI، پهپادها، فناوری کوانتومی و راکتورهای هستهای هستیم که ناگهان نیروی پیشرفت را به وجود آورده است و این برای جامعه بسیار مفید است.
برای سرمایهگذاران، الگوی شکست رایج هنوز هم عدم باور به این است که وضعیت واقعاً تغییرات بزرگی خواهد داشت.
مدل سیلیکون ولی منحصر به فرد است، در اینجا میتوان اعتماد و انتقال بین شرکتها را محقق کرد
وقتی صحبت از آنچه که من در سیلیکون ولی یاد گرفتم میشود، توصیف آن دشوار است، این بیشتر شبیه یک روش عملیاتی است، یک نوع تفکر منحصر به فرد سیلیکون ولی. در دنیا شهرهای زیادی وجود دارند که میگویند: "ما میخواهیم سیلیکون ولی بعدی باشیم"، هر بار که این جمله را میشنوم میخندم.
من فکر میکنم مدل سیلیکون ولی تنها در دو مکان کپی شده است. یکی چین و دیگری اسرائیل. در جاهای دیگر به ندرت میتوان فهمید که چگونه این مدل را بسازند.
مهمترین نکته در مدل سیلیکون ولی جشن گرفتن شکست است. در سیلیکون ولی، شکست کاملاً طبیعی است و باعث نمیشود کسی سرش را پایین بیندازد، شکست فرصتی برای بازگشت به اوج است، که در جاهای دیگر تقریباً غیرممکن است. در جاهای دیگر به ظاهر میگویند "شکست اشکالی ندارد"، اما در واقع شما را به عنوان بازنده میبینند. اگر از یک شرکت بزرگ استعفا دهید و در کارآفرینی شکست بخورید، دیگران ممکن است از شما بپرسند که چرا از Deutsche Bank یا SK Telecom خارج شدید و یک شغل خوب را رها کرده و به کارآفرینی پرداختهاید، و پس از شکست، اینها به لکهای دائمی در زندگی شما تبدیل میشود، این نوع ذهنیت اشتباه است.
نکته کلیدی دیگر سیلیکون ولی، سطح بالای اعتماد است. این در جاهای دیگر نیز نادر است، اگرچه آمریکاییها به شکایت و دعوی حقوقی علاقه دارند، اما در سیلیکون ولی به ندرت یکدیگر را به دادگاه میکشند، سیلیکون ولی یک کوره فکری افراطی است، مردم ناگزیر از ایدههای یکدیگر الهام میگیرند، اما همه بیشتر تمایل دارند به سرعت عمل کنند و به اشتراک بگذارند، حتی اگر گاهی ایدهها به سرقت برود، اشکالی ندارد، همه باید به سمت یک هدف مشترک تلاش کنند و بر روی ساخت کل تمرکز کنند و به جزئیات بیاهمیت نپردازند. اگر ایدهای دارید، باید سریع عمل کنید و باید به دیگران اعتماد کنید، به مسیر درست ایمان داشته باشید و به اطرافیانتان اعتماد کنید که به شما آسیب نخواهند زد.
در سیلیکون ولی روابط خانوادگی بسیار قوی است و مردم اغلب این بخش را نادیده میگیرند. در کالیفرنیا، توافقنامههای عدم رقابت غیرقابل اجرا هستند، که به استعدادها اجازه میدهد آزادانه جابجا شوند. در جاهای دیگر برعکس است، بندهای عدم رقابت افراد را به شدت در شرکتها قفل میکند. بسیاری از شرکتها نمیخواهند اسرار تجاری خود را فاش کنند و نمیخواهند کارکنان اطلاعات را از اینجا به آنجا منتقل کنند. سیلیکون ولی از دیدگاه کلی نگاه میکند، "این برای همه شرکتها خوب است، حتی اگر ممکن است کسی از شرکت من دانش را دزدیده و به جای دیگری منتقل کند و به من آسیب برساند. انتقال اطلاعات با کارایی بالا برای جامعه نیز خوب است."
به همین دلیل است که جریان دانش در سیلیکون ولی بسیار سریع است. آزمایشگاههای AI تقریباً همه در سیلیکون ولی هستند، همه به طور متقابل "اطلاعات را فاش میکنند" و تبادل میکنند، در نتیجه همه آزمایشگاههای AI برتر تقریباً در یک سطح هستند و مدلها نیز عمدتاً رایگان هستند. در جاهای دیگر این امکان وجود ندارد، این قدرت واقعی سیلیکون ولی است، اشتراکگذاری به جای خودخواهی.
رمزنگاری فناوری است، ما باید از جریان پول یاد بگیریم که "طولانیمدت طمع کنیم"
ارزهای دیجیتال در اصل فناوری هستند، بیتکوین نرمافزاری است که مردم میتوانند بر روی کامپیوتر خود اجرا کنند، همه چیزهایی که ما میسازیم نرمافزار است.
روش کار آن لزوماً مشابه شرکتهای نرمافزاری نیست، بین مایکروسافت، بیتکوین، اتریوم یا Aave تفاوتهای واضحی وجود دارد. اما ما میتوانیم از صنعت فناوری درسهای زیادی بیاموزیم، ویژگیهای تیمهای کارآمد را درک کنیم، بفهمیم که چگونه فناوری به کار گرفته میشود و منحنیهای رشد و نگهداری باید چه شکلی داشته باشند تا پایداری را تضمین کنند، اینها به طور مستقیم به حوزه ارزهای دیجیتال مربوط میشود.
اما ارزهای دیجیتال همچنین به پول مربوط میشوند، این همچنین به جامعه و حکمرانی مربوط میشود. برای درک واقعی ارزهای دیجیتال، مردم باید از این حوزههای دیگر نیز دانش زیادی کسب کنند.
این فقط یک مسئله فنی نیست. ما از حباب اینترنت و ترکیدن آن عبور کردهایم، هر دو با انتظارات بیش از حد مرتبط هستند و همچنین با مالی، شامل جریانهای پول و سرمایه. ما همچنین میدانیم که ارزهای دیجیتال به شدت با پول و سرمایه مرتبط هستند. اگر شما عناصر مالی را درک نکنید، نمیتوانید تصویر کلی را ببینید.
فناوری اطلاعات فوقالعاده غنی را فراهم میکند، اما همه فعالان ارزهای دیجیتال چنین دیدگاهی ندارند، به ویژه آنهایی که صرفاً معاملهگر هستند، ممکن است چنین دیدگاهی نداشته باشند.
دیوید هافمن، یکی از بنیانگذاران Bankless، در مقالهای جمله عمیقتری را ذکر کرده است: "معنای ارزهای دیجیتال این نیست که شما ثروتمند شوید، بلکه این است که شما آزادی پیدا کنید."
کسب درآمد اشکالی ندارد، هر کسی میخواهد پول درآورد، من هم میخواهم پول درآورم، آزادی و رهایی البته شامل آزادی کسب درآمد نیز میشود، آزادی انجام کارهایی که به نفع خودتان است. هیچ صنعتی یا بازاری هرگز از مردم نخواسته است که بر خلاف منافع خود عمل کنند.
افراد معمولاً وقتی مشکلاتی در حوزه ارزهای دیجیتال پیش میآید، میگویند که برخی افراد طمع کردهاند. بایننس طمع کرده، Wintermute طمع کرده، کارآفرینان طمع کردهاند، سرمایهگذاران طمع کردهاند، طمع برخی افراد دلیل کاهش قیمت است. این دیدگاه بسیار سطحی است، هیچ بازاری از مردم نمیخواهد که طمع نکنند. تا زمانی که شما در حال ایجاد ارزش هستید، در حال ساختن چیز درست هستید و این کار را به روشی پایدار انجام میدهید، هیچ مشکلی وجود ندارد.
گاس لووی، شریک سابق گلدمن ساکس، جملهای معروف دارد: "ما طمع داریم، اما طمع بلندمدت داریم." (ما طمع داریم، اما طمعمان بلندمدت است) در مقابل، طمع کوتاهمدت واقعاً احمقانه است، درست مانند داستان پادشاه داماسوس که احمق است. به عنوان مثال، قاچاق مواد مخدر، این یک عمل طمع کوتاهمدت است، اما در بلندمدت غیرقابل اجرا است، معاملهگران صرفاً اشتباهی ندارند، افرادی که به مدت طولانی نگه میدارند نیز اشتباهی ندارند، ببینید چه کسی آخرین میماند.
رشد نمایی ارزهای دیجیتال من را در نهایت به انتخاب و ادامه کار در صنعت ارزهای دیجیتال سوق داد
من در سال ۲۰۱۷ به طور تماموقت وارد صنعت ارزهای دیجیتال شدم، زمانی که دوران اوج ICO بود. اوایل سال ۲۰۱۸ من شروع به کار در صنعت سرمایهگذاری کردم، یعنی زمانی که حباب ICO شروع به ترکیدن کرد.
زمانی که من شروع به سرمایهگذاری کردم، همه چیز بسیار کساد بود. سال ۲۰۱۸ ممکن است بدترین سالی باشد که من در حوزه ارزهای دیجیتال احساسات را دیدهام، بدتر از سقوط FTX، زیرا وقتی FTX سقوط کرد، حداقل مردم هنوز میتوانستند احساس کنند که دلیل وجود دارد، SBF همه را فریب داد و این باعث رکود صنعت شد. اما در سال ۲۰۱۸، هیچ چیزی برای سرزنش وجود نداشت، قیمت بیتکوین از ۱۹۰۰۰ دلار به ۴۰۰۰ دلار سقوط کرد. قیمت اتریوم به زیر ۱۰۰ دلار کاهش یافته بود. در آن زمان، ما همه احساس میکردیم که در حال فریب خود هستیم، همه چیز در ارزهای دیجیتال یک توهم جمعی بود.
اما در قلب من یک ایمان قوی وجود دارد که من را به انتخاب و ادامه کار در صنعت ارزهای دیجیتال و تبدیل شدن به یک سرمایهگذار خطرپذیر در این صنعت سوق داد.
از سال 2018 تا 2020، قبل از شیوع کرونا، همه چیز آرام بود. صنعت ارزهای دیجیتال هیچ نشانهای از احیا نداشت و در تاریکی به سر میبرد. اما در آن زمان ما میتوانستیم ظهور DeFi را ببینیم و شاهد شروع به کار Maker DAO و Compound بودیم. رشد آنها چندان بزرگ نبود، اما به آرامی بر صنعت تأثیر میگذاشت.
در آن زمان من به رشد نمایی (exponential) ارزهای دیجیتال ایمان داشتم و باور داشتم که در آینده اتفاقات بزرگتر و مهمتری نسبت به آنچه که در آن زمان میدیدیم، خواهد افتاد. این فناوری تأثیرش فراتر از 100 هزار نفر خواهد بود (در آن زمان تعداد افرادی که از بلاکچین استفاده میکردند کمتر از 100 هزار نفر بود).
شما باید به این باور داشته باشید که اندازه صنعت به صورت نمایی رشد خواهد کرد. اگر در آن زمان به دیگران میگفتم که دولت آمریکا بیتکوین خریداری خواهد کرد، این یک خیال باطل به نظر میرسید. پس از حادثه FTX، ما واقعاً نگران بودیم که آیا آمریکا ارزهای دیجیتال را ممنوع خواهد کرد.
بنابراین، پس از وقوع این همه اتفاق، من بارها در این صنعت با لحظات تاریک مواجه شدم و اغلب به درون خود نگاه میکردم و از خود میپرسیدم که چرا به این صنعت ایمان دارم. من یک بازیکن پوکر بودم و مهمترین چیزی که در پوکر یاد گرفتم، استراتژی است. بازی کردن تضمینی برای پیروزی در هر دست نیست، اما ما به یک استراتژی صحیح نیاز داریم که بتواند بر رقبای ما غلبه کند. به نظر من، استراتژی من این است که به رشد نمایی ارزهای دیجیتال ایمان داشته باشم و بر این باور باشم که اندازه ارزهای دیجیتال در 10 سال آینده به مراتب بیشتر از امروز خواهد بود. درست مانند اینکه اندازه ارزهای دیجیتال 10 سال پیش به مراتب بیشتر از اندازه بیتکوین در زمان تولدش در سال 2008 بود.
این است که چرا من معتقدم که ایمان به قدرت رشد نمایی و نگاه کردن به وقایع از یک دیدگاه کلان بسیار مهم است و نه فقط محدود به ظواهر هر لحظه خاص.
بیتکوین هنوز هم یک ثروت بین نسلی است و این یکی از دلایل ایمان من به بیتکوین است.
علاوه بر این، من هنوز هم از ارزهای دیجیتال و بیتکوین حمایت میکنم، زیرا ورود مؤسسات و دولتها به این حوزه، واقعاً تعداد کمی از مؤسسات هستند که ارزهای دیجیتال را در اختیار دارند. ما داراییهای کلانی را مدیریت میکنیم که عمدتاً از شرکای مؤسسهای ناشی میشود که از طریق ما به ارزهای دیجیتال دسترسی پیدا میکنند، اما این فقط کمتر از 1% از پرتفوی آنها را تشکیل میدهد. پذیرش ارزهای دیجیتال در میان مؤسسات و حوزه مدیریت دارایی هنوز در مراحل ابتدایی است ------ مورگان استنلی به تازگی شروع به اجازه دادن به مشتریان با ثروت بالا برای پیشنهاد داراییهای دیجیتال کرده است. گروه ونگارد تا به تازگی بیتکوین ETF را تأیید کرده است.
یک نکته دیگر که باید درک کرد این است که ارزهای دیجیتال به شدت بین نسلی هستند. آیا به قانون FIT21 یاد دارید؟ که پیشنویس قانون Clarity Act است و در ابتدا در مجلس نمایندگان تصویب شده بود. اگر به زمان انتخاب دوباره ترامپ به عنوان رئیسجمهور برگردید و به کنگره آمریکا نگاه کنید، متوجه خواهید شد که بزرگترین عامل پیشبینیکننده برای رأی دادن به این قانون سن است.
نسل قدیمیتر نمیداند ارزهای دیجیتال چیست، آنها فقط در اخبار درباره آن شنیدهاند. و فرزندان آنها هستند که از ارزهای دیجیتال استفاده میکنند، این یک انتقال بین نسلی است. نسل Baby Boomer به آرامی در حال پیر شدن هستند و آنها BTC را به نسل بعدی خود منتقل میکنند.
زمانی که من به دانشگاه رفتم، مفهوم بیتکوین هنوز نسبتاً جدید بود. اکنون دانشجویانی که به دانشگاه میروند، به یاد نمیآورند که قبل از وجود بیتکوین چه زمانی بود، بیتکوین اکنون 18 ساله است.
تغییر احساس اولیه مردم نسبت به چیزها بسیار دشوار است، به ویژه زمانی که آنها خودشان از امتحان کردن آن خودداری میکنند. شما میتوانید به وضوح در کنگره آمریکا ببینید که این نمایندگان واقعاً نمیدانند این ارزهای دیجیتال چه هستند. آنها درباره این موضوع شنیدهاند، گزارشهای مربوطه را خواندهاند و فرزندانشان نیز به آنها درباره آن توضیحاتی دادهاند. این تمام میزان آگاهی ارزهای دیجیتال در کنگره است.
در آینده، ممکن است مقدار طلا افزایش یابد، اما بیتکوین همیشه مستقل و غیرقابل جایگزینی خواهد بود.
وقتی صحبت از بیتکوین و طلا میشود، مردم واقعاً وابستگی عمیقی به طلا دارند. "طلا، این یک تاریخ چند هزار ساله دارد، شما هرگز نمیتوانید آن را جایگزین کنید، این خیلی اثر Lindy دارد"، به یاد مادرم و مادربزرگم میافتم که عشق آنها به طلا همیشه ثابت است. اما برای جوانان، آنها فکر میکنند که چیزهای با ارزش بهطور دیجیتالی وجود دارند، چرا یک سنگ که از جایی دور در زمین استخراج شده، باید از چیزهای دیجیتالی با ارزشتر باشد؟
به استخراج اشاره میکنم، به عنوان مثال: شرکت SpaceX به وضوح اعلام کرده است که یکی از راههای کسب درآمد آنها استخراج مواد معدنی نادر از سیارکها است و پس از IPO، زمان استخراج سیارکها به جلوتر آمده است. اگر شما بتوانید یک سیارک حاوی طلا پیدا کنید، ممکن است عرضه طلا در زمین دو برابر شود. در واقع، در جهان طلا به این اندازه وجود ندارد، تمام طلاهای جهان در کنار هم نمیتوانند حتی یک مکعب کوچکتر از یک زمین فوتبال را پر کنند. اگر واقعاً بتوانید طلا را در یک سیارک پیدا کنید، این به طور کامل بازار جهانی طلا را تغییر خواهد داد و این تأثیر دائمی خواهد بود.
اما شما نمیتوانید بیتکوین را در سیارکها پیدا کنید، بیتکوین نرمافزار است. من فکر میکنم که برای تمدن نرمافزاری، پول ما نیز باید بر اساس نرمافزار باشد، این منطقی است.
از نظر شخصی، من واقعاً در زمانهای مختلف سرمایهگذاریهایی داشتهام، اما بیشتر داراییهای من متعلق به خودم است. گاهی اوقات، به دلایل مالیاتی یا دیگر، من نیاز دارم که برخی از داراییها را بفروشم، اما بیشتر اوقات، وضعیت مالی شخصی من بسیار ساده است. من مقدار زیادی از سرمایهگذاریهای خود را در تمام صندوقهای خود قرار دادهام و به عنوان یک شریک عادی، من باید پول خود را در تمام صندوقهای آیندهام سرمایهگذاری کنم. سپس من همچنین مقداری ارز دیجیتال و ETF دارم، تقریباً همین است.
از نظر شخصی، اگرچه من بیتکوین دارم، اما در بیتکوین سرمایهگذاری نمیکنم، زیرا این یک دارایی پرخطر نیست. من فکر میکنم که هسته بیتکوین در غیرمتمرکز بودن آن است. این کاملاً به توافق وابسته است و این توافق نه به معنای توافق PoW، بلکه به توافق اجتماعی نیاز دارد که بیتکوین به عنوان روشی برای اندازهگیری ثروت غیرقانونی ما در آینده خواهد بود و این احتمالاً اجتنابناپذیر است.
به دلیل عملکرد متفاوت بیتکوین، مردم از کاهش آن شکایت میکنند، اما واقعیت این است که بیتکوین و ارزهای دیجیتال معمولاً بسیار ناپایدار هستند و شکل خود را تغییر میدهند و در زمانهای مختلف با داراییهای مختلف مرتبط میشوند : گاهی اوقات با طلا مرتبط است، گاهی با NASDAQ مرتبط است و گاهی هیچ ارتباطی با هیچ دارایی ندارد. این فقط به روش خود عمل میکند و بین این حالتهای مختلف جابهجا میشود.
اگر شما به تاریخ بیتکوین نگاه کنید، به وضوح میبینید که عملکرد آن همیشه یکسان نیست. بنابراین، دو دیدگاه متقابل وجود دارد:
یک دیدگاه این است که عملکرد آن باید مانند طلا باشد، وقتی طلا بالا میرود، بیتکوین نیز بالا میرود؛
دیدگاه دیگر این است که بیتکوین یک دارایی است که با هیچ دارایی دیگری مرتبط نیست.
اگر بیتکوین مانند طلا عمل کند، چرا باید بیتکوین بخرید، بهتر نیست که طلا را مستقیماً نگه دارید؟
واقعیت این است که اگر شما فقط بیتکوین را با طلا/NASDAQ مقایسه کنید، متوجه خواهید شد که نمودارهای آنها بسیار نزدیک هستند. قبل از 1011، همبستگی آنها بسیار بالا بود. بعد از 1011، همبستگی از بین رفت و اگر به تاریخ نگاه کنید، متوجه خواهید شد که نحوه عملکرد بیتکوین با هیچ دارایی دیگری متفاوت است. در برخی دورهها، عملکرد آن با سایر داراییها مشابه است، اما در اکثر موارد، به وضوح منحصر به فرد است. بیتکوین یک دارایی مستقل است که چرخه و دورههای خود را دارد.
من فکر میکنم که در 10 سال آینده، مردم ممکن است به طور مداوم بحث و شکایت کنند و بپرسند: "چرا بیتکوین اینقدر بالا نمیرود؟"، این وضعیت تا زمانی که منحنی پذیرش بیتکوین واقعاً به اشباع نرسد، متوقف نخواهد شد و این نیاز به زمان زیادی دارد.
من افراد زیادی را میشناسم که مانند من همزمان وارد حوزه ارزهای دیجیتال شدهاند، اما آنها پولی به دست نیاوردهاند. وقتی بیتکوین و ارزهای دیجیتال در پایینترین نقطه خود هستند، چگونه ممکن است شما وارد این صنعت شوید و هنوز هم پولی به دست نیاورید؟ پاسخ بسیار ساده است، شما فقط در بازار نماندهاید. به محض اینکه در بازار بمانید، میتوانید پول درآورید.
به نوعی، این یکی از مزایای سرمایهگذاری خطرپذیر است، سرمایهگذاری خطرپذیر شما را مجبور میکند که پایدار بمانید، شما را مجبور میکند که نگه دارید، شما نمیتوانید سرمایهگذاری خطرپذیر را بفروشید. برای بسیاری از شرکای ما، آنها در ما سرمایهگذاری کردهاند، حتی اگر آنها فکر کنند "ارزهای دیجیتال واقعاً بیارزش است"، آنها باید ادامه دهند و نگه دارند، تنها چیزی که میتواند آنها را از اشتباه بازدارد، واقعیت قفل شدن آنهاست.
زیبایی سرمایهگذاری خطرپذیر این است که میتواند بسیاری از بدترین غرایز انسانی را غلبه کند و در این بازار، یکی از مزایای بزرگ این است که شما هرگز مجبور به فروش نیستید. من فکر میکنم که این دلیل است که سرمایهگذاری خطرپذیر نسبت به سرمایهگذاری مستقیم در ارزهای دیجیتال، یک روش بسیار مستقیم و ساده برای دسترسی سرمایهگذاران به ارزهای دیجیتال است.
من هنوز هم به ETH و SOL خوشبین هستم، بازار آنها را با "روایت رشد" قیمتگذاری میکند.
بسیاری از مردم نسبت به ETH و SOL کمی ناامید شدهاند و در رسانههای اجتماعی میگویند که این فقط یک میم است و هیچ جریان نقدی ندارد، چرا باید به این چیزها ارزشگذاری کرد؟
این دقیقاً چیزی است که من واقعاً میخواهم به چالش بکشم، نظر آنها این است که این داراییها به دلیل اینکه احمقها به طور مداوم خرید میکنند، ارزش دارند، شاید برخی از سرمایهگذاران خرد، شاید هم تام لی، این افراد هنگام خرید توکنها واقعاً فکر نمیکنند. اما بازار به شما نوعی حکمت عمیقتر منتقل میکند: بازار واقعاً این چیزها را با ارزش میداند و آنها همچنین باور دارند که ارزش این چیزها بسیار فراتر از سطح فعلی آنها خواهد بود.
اینها نمیتوانند مقدار زیادی جریان نقدی تولید کنند، در حال حاضر این پروتکلها درآمد زیادی ندارند، چرا بازار باید ارزش یک دارایی که جریان نقدی تولید نمیکند را ارزیابی کند؟ اما به OpenAI نگاه کنید، OpenAI هزینههای زیادی دارد و درآمد آنها نسبت به تمام هزینههایی که پرداخت میکنند، ناچیز است، با این حال ارزشگذاری آنها به هزاران میلیارد دلار میرسد. البته، فقط این نکته نمیتواند ارزش ارزهای دیجیتال را ثابت کند.
بازار دو حالت دارد: یک حالت جریان نقدی (به من سود واقعی نشان بده)، و دیگری حالت رشد (من به جریان نقدی فعلی اهمیت نمیدهم، فقط به پتانسیل رشد آینده نگاه میکنم). من فکر میکنم این تفاوت بین تفکر سیلیکون ولی و تفکر وال استریت است، هر دو در این دو مدل جابهجا میشوند. درست مانند تسلا، اگرچه نسبت قیمت به درآمد آن به طرز غیرقابل باوری بالا است، اما بازار به آن ارزش بالایی میدهد زیرا به داستان رشد عظیم آن در ناوگان خودروهای خودران و رباتهای Optimus ایمان دارد، نه به جریان نقدی فعلی آن.
در حال حاضر، اتریوم به عنوان یک دارایی رشد در بازار دیده میشود، اتریوم تقریباً به هیچ یک از معیارهای جریان نقدی مانند افزایش هزینهها و مقدار سوزانده شده واکنش نشان نمیدهد، اما به داستان "مقیاس آینده بسیار فراتر از امروز خواهد بود" به شدت حساس است. اگر این داستان رشد شکسته شود، اتریوم آسیب خواهد دید.
داستان رشد نیز ممکن است اشتباه پیش برود، مانند Peloton، Roblox، متاورس، WeWork و انرژیهای سبز در سالهای اولیه. اما ویژگی خاص ارزهای دیجیتال این است که آنها چندین دوره رونق و رکود را تجربه کردهاند و هر بار توانستهاند دوباره به اوج برسند. این در سایر داراییها بسیار نادر است و نشان میدهد که تغییرات عمیقتر و مقاومتری در حال وقوع است.
این ویژگی بسیار قوی سفتهبازی من را به یاد حباب اینترنت میاندازد. تنها مثالی که به ذهنم میرسد E-Trade در دوران حباب اینترنت است، E-Trade یک پلتفرم برای معامله سهام در اینترنت بود، قبلاً مردم برای خرید سهام باید از طریق کارگزاران سنتی (با تلفن یا به شعبه میرفتند) اقدام میکردند. اما E-Trade به مردم این امکان را میداد که به راحتی سهام را به صورت آنلاین معامله کنند. نتیجه چه شد؟ بسیاری از مردم از طریق این پلتفرم E-Trade به طور گستردهای سهام شرکتهای مختلف ".com" را خریداری کردند و به این ترتیب ارزشگذاری جنونآمیز سهام اینترنتی را افزایش دادند و به بزرگ شدن حباب اینترنت کمک کردند.
بازار در حال قیمتگذاری آنها با "روایت رشد" است و این منطق قیمتگذاری در تاریخ پیشینه دارد، اما باید با احتیاط به آن نگاه کرد.
Hyperliquid همزمان با روایت رشد و جریان نقدی را دارد.
موفقیت Hyperliquid به دلیل داشتن هر دو جنبه است، این دارایی واقعاً نادر است، جریان نقدی خوب و روایت رشد، سهم بازار آن به طور قابل توجهی افزایش یافته و همچنین بازار قراردادهای زنجیرهای را گسترش داده است. علاوه بر این، با کمک HIP 3، به سایر حوزههای عمودی مانند سهام، فلزات گرانبها، نفت، شاخصها و سایر مشتقات گسترش یافته است.
اکنون، فقط در مورد معاملات RWA (XYZ)، اندازه بازار Hyperliquid از خود بازار ششم و هفتم بزرگترین اوراق قرضه دائمی فراتر رفته است. البته آنها همچنین HYPE را خریداری و نابود میکنند و دارای جریان نقدی عظیم و پتانسیل رشد هستند که HYPE/Hyperliquid را به داراییای با پتانسیل انفجاری تبدیل میکند، اما این وضعیت بسیار نادر است.
در عصر جذب سرمایه AI، شما نمیتوانید ارزهای دیجیتال را ارزشمند کنید، شاید بهتر باشد که ترک کنید.
بدون شک AI مهمترین فناوری قرن 21 است، جذب استعدادها و سرمایه به سمت AI نیز صحیح است، این یک بازتوزیع طبیعی سرمایه و استعدادها است و بخشی از سرمایهداری است.
صنعت ارزهای دیجیتال از مرحله "غرب وحشی" اولیه خود عبور کرده است. اکنون از "غرب وحشی" به مرحله "ساخت و گسترش" منتقل میشود. این کاملاً طبیعی و سالم است. آنهایی که از ابتدا پیشگام بودند------ کسانی که به شدت به خطرات و احتمالات ناشناخته جذب شده بودند، اگر اکنون احساس میکنند که اینجا دیگر مناسب آنها نیست، من کاملاً درک میکنم، شما میتوانید انتخاب کنید که ترک کنید.
دقیقاً مانند رسانههای اجتماعی در آن زمان: تا حدود سال 2010، ایدههای نوآورانه اصلی (مانند Facebook، LinkedIn و غیره) به طور کلی به وجود آمده بودند و آنچه باقی مانده بود، اجرای گسترده و گسترش بود. اگرچه دیگر نوآوریهای عجیب و غریب زیادی وجود ندارد، اما صنعت همچنان رشد انفجاری را تجربه کرده و قویترین شرکتهای جهان را به وجود آورده است.
امروز ارزهای دیجیتال نیز همینطور است. ما اکنون به وضوح جهت و پتانسیل این فناوری را درک کردهایم، آنچه باید انجام دهیم این است که به طور محکم بسازیم، اجرا کنیم و مقیاس را گسترش دهیم. اگر شما فردی هستید که نیاز به جستجوی مداوم "غرب وحشی" دارید و از عدم قطعیتهای شدید و فرصتهای دیوانهوار لذت میبرید، ممکن است اینجا دیگر مناسبترین مکان برای شما نباشد------ شاید حوزههایی مانند AI که هنوز در حال کاوش اولیه هستند، برای شما جذابتر باشد.
اما برای من، این به معنای پایان صنعت نیست، بلکه یک اثبات است: ما به سمت درستی حرکت کردهایم و کسانی که از ابتدا شرکت کرده و ادامه دادهاند، در حال برداشت احساس موفقیت و بازدهی هستند که این صنعت را به سمت بلوغ هدایت میکند. صنعت همچنان در حال توسعه است، فقط روشها تغییر کردهاند.


