جنگ حساب‌ها: زمانی که حساب‌های دلاری خارج از بانک‌ها ظهور می‌کنند

By: rootdata|2026/07/21 07:31:35
0
اشتراک‌گذاری
copy
امتیازدهی ما در گوگلامتیازدهی ما در گوگل

هرچه فرد به وجوه کاربران نزدیک‌تر باشد، به الزامات نظارتی مربوطه نیز نزدیک‌تر است.


نوشته شده توسط: امیلی سان، پژوهشگر در Bitget Wallet



در سیستم مالی گذشته، "چه کسی مالک حساب است" هرگز سوالی نبود که نیاز به بحث جداگانه داشته باشد، زیرا حساب‌ها به طور طبیعی متعلق به بانک‌ها بودند، که تنظیم پیش‌فرض کل سیستم بود.


زمانی که کاربران حسابی باز می‌کنند، موجودی خود را می‌بینند، اما مالک قانونی و نظارتی شناخته شده، بانک است. یک حساب بانکی یک حساب مالی نوع بدهی است که توسط بانک صادر شده و توسط سیستم نظارتی تأیید شده است، جایی که بانک حق استفاده از وجوه را به دست می‌آورد و کاربر حق درخواست سپرده‌ها را دارد. بانک دارای دارایی‌هایی است که تحت نظارت، دارای مجوز و باید الزامات کفایت سرمایه و تفکیک وجوه مشتری را رعایت کند. این ترتیب برای دهه‌ها عمل کرده است و مردم حتی فراموش کرده‌اند که ممکن است متفاوت باشد، زیرا به نظر می‌رسد هیچ نهاد دیگری وجود ندارد که به طور همزمان هم "حفاظت از وجوه" و هم "تنظیم شده" باشد.


ظهور استیبل‌کوین‌ها برای اولین بار اجازه داده است که این دو شرط به طور جداگانه مشاهده شوند. زمانی که دلارها می‌توانند به شکل USDT یا USDC در یک آدرس بلاک‌چین وجود داشته باشند بدون اینکه نیاز به قرار گرفتن در ترازنامه یک بانک داشته باشند، سوال "چه کسی وجوه را محافظت می‌کند" می‌تواند به طور مستقل از "چه کسی تحت نظارت بانک است" مطرح شود. این تنها یک جزئیات فنی نیست، بلکه یک شل شدن ساختاری است: برای دهه‌ها، مسئله مالکیت حساب هرگز به طور واقعی مطرح نشده بود زیرا پاسخ همیشه یکسان بود؛ اکنون، پاسخ به یک سوال باز تبدیل شده است که هر شرکتی باید برای خود طراحی کند و عواقب آن را تحمل کند.


جنجال مربوط به شرایط خدمات KAST در ژوئیه 2026 اولین بار بود که این سوال باز به عموم ارائه شد. در ظاهر، این تنها یک اختلاف لفظی در یک توافق‌نامه خدمات بود، جایی که سپرده‌های کاربران از استیبل‌کوین‌ها به طور قانونی به عنوان "فروش" تعریف شده بود نه "سپرده". با این حال، تفسیر آن به عنوان یک اشتباه روابط عمومی، سیگنال واقعی آن را از دست می‌دهد: طراحی شرایط KAST در واقع یک پاسخ واضح به سوال "چه کسی مالک نسل بعدی حساب‌های دلاری است" است و پاسخی که ارائه می‌دهد کاملاً برخلاف درک شهودی کاربران است. هنگامی که این پاسخ برملا می‌شود، کل صنعت برای اولین بار متوجه می‌شود که این سوال حل نشده باقی مانده است و تقریباً تمام شرکت‌هایی که ادعای نئوبانک بودن دارند به آرامی پاسخ‌های خود را از طریق ساختارهای محصول خود ارائه داده‌اند، اگرچه بیشتر کاربران هرگز متوجه نشده‌اند.


برای درک اینکه چرا حادثه KAST چنین جنجالی به پا کرد، ابتدا باید به سوال قبلی بازگردیم: امروز، چه کسی مالک حساب‌های دلاری است که از بانک‌ها جدا شده‌اند؟


دلار در بازارهای نوظهور: از ضرورت بقا تا نوآوری مالی


اگر بخواهید به یک آمریکایی توضیح دهید "چرا یک حساب دلاری لازم است"، پاسخ احتمالاً برای دریافت حقوق، پرداخت اجاره یا سرمایه‌گذاری در سهام خواهد بود؛ حساب یک تسهیلات پس‌زمینه زندگی است که نیاز به توجه خاصی ندارد. اما برای بخش بزرگ‌تری از جمعیت جهانی، اهمیت یک حساب دلاری کاملاً متفاوت است، زیرا به مسائل بقا می‌پردازد نه مسائل سرمایه‌گذاری.


آرژانتین مثال شهودی‌ترین است. در سال 2023، نرخ تورم آرژانتین بیش از 200% بود، به این معنی که اگر یک خانواده حقوق خود را به ارز محلی برای بیش از چند روز نگه دارد، قدرت خرید آن به طور قابل توجهی کاهش می‌یابد. بنابراین، اولین کاری که آنها معمولاً پس از دریافت حقوق خود انجام می‌دهند، تبدیل فوری آن به دلار است. نیجریه نسخه دیگری از همین منطق را نشان می‌دهد: به دلیل همزیستی طولانی نرخ‌های رسمی و نرخ‌های بازار موازی، شرکت‌های وارداتی برای تأمین دلار کافی از طریق کانال‌های رسمی با مشکل مواجه‌اند و USDT به یک ابزار تسویه تجاری در عمل تبدیل شده است. Chainalysis به طور مداوم نیجریه را به عنوان یکی از فعال‌ترین بازارهای ارزهای دیجیتال در جهان در شاخص پذیرش ارزهای دیجیتال خود رتبه‌بندی کرده است، و دلیل آن هرگز حدس و گمان نبوده، بلکه کمبود واقعی دلار است. این دو مورد نشان می‌دهد که وقتی یک ارز نمی‌تواند به طور پایدار نگهداری شود، مردم از کانال‌های رسمی عبور کرده و راه خود را به دلار پیدا می‌کنند، و هنگامی که این مسیر مقیاس پیدا کند، مدل‌های تجاری که به آن خدمت می‌کنند، به وجود می‌آید.


در عین حال، یک تقاضای ساختاری دیگر برای دلار در اقتصاد اینترنت در حال رشد است. آمار بانک جهانی و سازمان بین‌المللی کار نشان می‌دهد که هند، فیلیپین، پاکستان و بنگلادش به منابع مهم کار دیجیتال در سطح جهانی تبدیل شده‌اند، با بسیاری از برنامه‌نویسان، طراحان و فریلنسرها که از طریق Upwork، Fiverr یا به طور مستقیم برای شرکت‌های SaaS خارجی کار می‌کنند، دلار کسب می‌کنند اما هنوز در سیستم‌های مالی محلی برای حساب‌های دریافتی خود گرفتار هستند. یک طراح فیلیپینی ممکن است چند روز برای دریافت پرداخت از یک مشتری آمریکایی منتظر بماند، در حالی که یک توسعه‌دهنده پاکستانی ممکن است بیش از 5% هزینه برای یک حواله بین‌المللی پرداخت کند.


بر اساس برآوردهای بانک جهانی، تا سال 2024، انتظار می‌رود که حواله‌های شخصی جهانی به حدود 905 میلیارد دلار برسد، که از این مقدار حواله‌های ثبت شده رسمی به کشورهای با درآمد پایین و متوسط حدود 685 میلیارد دلار است. تکمیل این حواله‌ها هنوز به طور میانگین چند روز طول می‌کشد، با میانگین هزینه جهانی حدود 6%. کار به مدت نزدیک به بیست سال جهانی شده است، اما سیستم حساب‌ها هنوز در عصر قبلی با مرزهای جغرافیایی واضح گیر کرده است.


این سوالی است که ارزش تفکر دارد: با توجه به تقاضای عظیم و به طور مداوم در حال رشد برای دلار، چرا بانک‌ها به طور فعال به دنبال برآورده کردن آن نبوده‌اند؟ پاسخ نه در عدم تمایل بانک‌ها، بلکه در این واقعیت است که ساختار هزینه‌های بانک‌ها به صورت کشوری طراحی شده است، در حالی که تقاضای دلار در عصر اینترنت به صورت جهانی به وجود می‌آید. برای هر حوزه قضایی اضافی که خدمات ارائه می‌شود، بانک‌ها باید یک مجموعه کامل از KYC، بررسی‌های ضد پولشویی، رعایت کنترل‌های ارزی و الزامات سرمایه را اضافه کنند، هزینه‌هایی که نمی‌توانند توسط یک فریلنسر که چند صد دلار در ماه درآمد دارد یا نیازهای روزانه تبادل ارز یک خانواده آرژانتینی جذب شوند. بنابراین، یک شکاف قابل توجه در عرضه و تقاضا برای شرکت‌های خارج از سیستم بانکی باقی می‌ماند.



نئوبانک‌های نسل اول مانند Nubank، Revolut، Wise، Payoneer و Mercury در این شکاف رشد کرده‌اند. رویکرد مشترک آنها این است که نه تنها دلار را دوباره اختراع کنند بلکه بانکداری را دوباره بسته‌بندی کنند:


  • Wise یک حواله بین‌المللی را به دو انتقال محلی تقسیم می‌کند، با استفاده از یک شبکه حساب جهانی برای تکمیل پوشش ارزی، و بنابراین از سیستم‌های بانکی سنتی عبور می‌کند؛
  • Payoneer با بانک‌های دارای مجوز ایالات متحده همکاری می‌کند و به فریلنسرهای جهانی برای اولین بار اجازه می‌دهد به طور از راه دور برای یک حساب دلاری که می‌تواند انتقالات ACH را دریافت کند، درخواست دهند؛
  • Mercury حساب‌های بانکی شرکت‌های ایالات متحده را به محصولات اینترنتی تبدیل می‌کند و به بنیان‌گذاران در سنگاپور یا برزیل دسترسی راحت به دروازه‌های مالی ایالات متحده می‌دهد.

این شرکت‌ها تجربه افتتاح حساب و هزینه‌های حواله را تغییر می‌دهند، اما وجوه پشت حساب‌ها هنوز در بانک‌های تجاری تحت نظارت قرار دارد و مسئولیت‌های نظارتی همچنان با بانک‌ها باقی می‌ماند. آنها در واقع یک رابط اینترنتی بالای سیستم بانکی هستند، نه یک نهاد جدید خارج از سیستم بانکی. اینجاست که سقف وجود دارد: هرچقدر هم که رابط مدرن باشد، تا زمانی که حاکمیت وجوه با بانک‌ها باقی بماند، هزینه‌های انطباق برای خدمت به کاربران کوچک، با فرکانس بالا و بین‌المللی همچنان وجود دارد و مسئله اساسی "عدم تمایل بانک‌ها به خدمت به این گروه‌ها با هزینه‌های پایین" نمی‌تواند به طور واقعی حل شود.


آنچه واقعاً این سقف را می‌شکند نه طراحی بهتر محصول، بلکه یک پیشرفت تکنولوژیکی در سطح دارایی است: زمانی که دلارها می‌توانند برای اولین بار به عنوان دارایی‌های زنجیره‌ای به طور مستقل از حساب‌های بانکی وجود داشته باشند، مسئله مالکیت حساب که در ابتدا توسط بانک‌ها قفل شده بود، در نهایت شل می‌شود.


انحلال استیبل‌کوین‌ها و مالکیت حساب


در سال 2014، Tether USDT را راه‌اندازی کرد و در سال 2018، Circle و Coinbase به طور مشترک USDC را راه‌اندازی کردند. در ظاهر، آنها تنها دلارهای دیجیتال جدیدی را صادر کردند، اما در واقع، آنها چیزی بسیار عمیق‌تر را محقق کردند: آنها اجازه دادند دلارها برای اولین بار به طور مستقل از حساب‌های بانکی وجود داشته باشند و در یک آدرس بلاک‌چین ساکن شوند. برای یک کارآفرین نیجریه‌ای، این به این معنی است که او دیگر نیازی به حساب بانکی ایالات متحده برای دریافت دلارهای پرداخت شده توسط مشتریان آمریکایی ندارد؛ برای یک خانواده آرژانتینی، این به این معنی است که تبدیل دستمزدها به دلارهای دیجیتال دیگر نیازی به تأیید بانک محلی ندارد.


با این حال، عمیق‌ترین تأثیر جدایی واقعی دلار از بانک‌ها نه سرعت‌های انتقال سریع‌تر یا هزینه‌های کمتر، بلکه این است که سه عملکردی که قبلاً توسط بانک‌ها یکپارچه شده بودند—دارایی‌های حساب، تسویه و پرداخت—می‌توانند اکنون برای اولین بار جدا شده و توسط نهادهای مختلف عمل کنند.



در عصر بانکداری، حساب‌ها، تسویه و پرداخت تقریباً یکسان بودند: وجوه در بانک‌ها وجود داشت، که تسویه بین بانکی را از طریق ACH، Fedwire و SWIFT تکمیل می‌کردند، در حالی که مصرف به Visa و Mastercard وابسته بود تا حساب‌های بانکی را به شبکه تجاری جهانی متصل کنند. این سه لایه عملکردی به طور یکسان توسط همان نهاد تحت نظارت انجام می‌شد، که به نظارت اجازه می‌داد به سادگی بر روی بانک‌ها متمرکز شود.


اما زمانی که لایه دارایی به USDT یا USDC زنجیره‌ای تبدیل می‌شود، لایه تسویه می‌تواند به صورت آنی در زنجیره‌های عمومی مانند اتریوم، سولانا و بیس تکمیل شود، در حالی که لایه پرداخت به زیرساخت کارت و Visa و Mastercard وابسته است تا دلارهای دیجیتال را به ارز فیات قابل قبول برای بازرگانان تبدیل کند. برای اولین بار، این سه لایه متعلق به سه شرکت‌کننده مختلف است: کیف پول‌ها، زنجیره‌های عمومی و سازمان‌های کارت. نظارت هرگز نیازی به در نظر گرفتن اینکه مسئولیت‌هایی که در ابتدا بر عهده بانک‌ها بود چگونه باید بین این سه لایه توزیع شود، نداشته است.


این سوال حل نشده به طور مستقیم توانایی‌های اصلی نسل دوم نئوبانک‌ها را تعیین می‌کند: نسل اول بر سر اینکه چگونه به بانک‌ها به طور روان‌تر دسترسی پیدا کنند رقابت می‌کردند، در حالی که نسل دوم بر سر اینکه چگونه مسئولیت‌گذاری را که با هر لایه در فرآیند پیکربندی دارایی‌ها، تسویه و پرداخت‌ها مطابقت دارد، پیدا کنند که بتواند نهادهای نظارتی را متقاعد کند، رقابت می‌کند. RedotPay سعی می‌کند حساب‌های استیبل‌کوین را به طور مستقیم با کارت‌های بانکی جهانی متصل کند؛ Gnosis Pay از کیف پول‌های قرارداد هوشمند برای اتصال به شبکه Visa استفاده می‌کند و اطمینان حاصل می‌کند که مجوزهای پرداخت همیشه در اختیار کاربران باقی می‌ماند؛ Ether.fi Cash استیبل‌کوین‌ها، درآمدهای استیکینگ و حساب‌های مصرف را به یک حساب زنجیره‌ای یکسان ادغام می‌کند؛ Plasma حساب‌های زنجیره‌ای را با زیرساخت فیات پل Stripe متصل می‌کند.


این محصولات همه به نظر می‌رسد که در حال انجام یک کار مشابه هستند، ارائه یک حساب دلاری بهتر، اما انحراف واقعی آنها در این است که چگونه به سوال تازه شل شده "چه کسی مالک حساب است" پاسخ می‌دهند، که هنوز پاسخ استانداردی ندارد. این دقیقاً به همین دلیل است که حادثه KAST در کل صنعت چنین جنجالی به پا کرده است: این یک اختلاف محصول جداگانه نیست، بلکه اولین بار است که این سوال باز به تیزترین شکل مطرح شده است.


جنجال KAST: زمانی که کاربران به طلبکاران تبدیل می‌شوند


تجربه محصول KAST به نظر بی‌نقص می‌رسد: یک حساب دلاری جهانی، یک کارت Visa که می‌تواند به Apple Pay و Google Pay متصل شود، قابلیت نگهداری استیبل‌کوین‌ها و فرصت کسب درآمد دلاری، همه به طور مشابه مانند هر اپلیکیشن بانکی مدرن عمل می‌کند. به دلیل اینکه تجربه بسیار یکپارچه است، کاربران ممکن است به راحتی یک تعریف مدفون در شرایط خدمات را نادیده بگیرند: زمانی که کاربران USDC را به حساب کارت خود واریز می‌کنند، این واریز به طور قانونی به عنوان یک واریز در نظر گرفته نمی‌شود بلکه به عنوان "فروش" محسوب می‌شود.


این تعریف تغییرات بسیار جدی‌تری نسبت به آنچه که واژه‌اش نشان می‌دهد، ایجاد می‌کند. اگر واریز یک واریز باشد، آنگاه وجوه به طور قانونی هنوز متعلق به کاربر است و شرکت تنها آنها را در امان نگه می‌دارد؛ اما اگر واریز یک فروش باشد، آنگاه کاربر به طور مؤثر مالکیت استیبل‌کوین را به KAST منتقل می‌کند و وجوه بلافاصله وارد خزانه‌داری شرکتی می‌شود. موجودی نمایش داده شده در حساب کاربر تنها یک تعهد پرداخت است که شرکت به کاربر بدهکار است، اساساً یک IOU دیجیتال. این تمایز در حین عملیات عادی شرکت به سختی قابل توجه است، اما هنگامی که شرکت با بحران نقدینگی یا حتی ورشکستگی مواجه می‌شود، تعیین می‌کند که آیا کاربران به عنوان مالکان دارایی که پول خود را بازپس می‌گیرند یا به عنوان طلبکارانی در انتهای صف تصفیه رفتار می‌شوند. در آن زمان، شرایط KAST همچنین سقف مسئولیت جبران خسارت شرکت را به 500 دلار تعیین می‌کند و موقعیت کاربر را در این ساختار بیشتر تأیید می‌کند، که به موقعیت یک طلبکار عادی نزدیک‌تر است تا یک مالک دارایی.

درک این موضوع صرفاً به عنوان یک اشتباه قانونی، پیچیدگی این طراحی را دست کم می‌گیرد. آنچه واقعاً آن را به جلو می‌برد یک واقعیت نظارتی بسیار خاص است: اگر یک شرکت فین‌تک وجوه کاربران را برای مدت طولانی نگه دارد، در اکثر حوزه‌های قضایی به عنوان یک کسب‌وکار حساب‌های پول الکترونیکی یا ارزش ذخیره شده شناخته می‌شود، که نیاز به مجوز مؤسسه پول الکترونیکی اروپا (EMI) دارد، که شامل یک مجموعه کامل از الزامات مانند تفکیک وجوه مشتری، کفایت سرمایه و حسابرسی‌های مداوم است. این مجوزها گران هستند و تقریباً غیرممکن است که در سطح جهانی با هزینه کم تکرار شوند. KAST با تغییر تعریف قانونی از این کل چارچوب نظارتی دور زده است؛ از آنجا که واریز یک فروش است، آنچه شرکت خریداری می‌کند دارایی خود است، نه سپرده‌های مشتری، بنابراین قوانین نظارتی مربوط به "وجوه مشتری" به این ساختار اعمال نمی‌شود. این یک اشتباه نیست بلکه یک فرار محاسبه‌شده از نظارت است.


این ساختار همچنین به آرامی منابع سود شرکت را بازنویسی می‌کند. هنگامی که وجوه وارد خزانه‌داری شرکتی می‌شوند، شرکت می‌تواند آنها را به اوراق قرضه خزانه‌داری ایالات متحده یا صندوق‌های بازار پول تخصیص دهد و از 100 میلیون دلار وجوه بلااستفاده با بازده اوراق قرضه کوتاه‌مدت 4% تا 5% درآمدی بین 4 میلیون تا 5 میلیون دلار کسب کند و این درآمد به سختی به اینکه آیا کاربران خریدی انجام می‌دهند یا نه وابسته است. این همان منطقی است که Circle و Tether برای کسب درآمد از دارایی‌های ذخیره به آن تکیه می‌کنند، که به ساختار حساب نئوبانک منتقل شده است. از یک منظر دیگر، در حالی که سایر محصولات نیاز به صرف هزینه از سوی کاربران برای کسب درآمد دارند، KAST می‌تواند بدون اینکه کاربران کاری انجام دهند، درآمد کسب کند زیرا از سپرده‌های بهره‌مند می‌شود نه از کمیسیون‌های معاملاتی. هزینه‌های نظارتی کاهش می‌یابد و فضای تخیل مدل تجاری باز می‌شود، اما هزینه آن این است که کاربران از مالکیت دارایی به یک طرف بدهی در ترازنامه شرکت منتقل می‌شوند.


پاسخ انتخابی KAST این است: شرکت مالک وجوه است و کاربران بدهکار هستند، که منجر به یک مسیر انطباق ساده‌تر و بازده‌های ذخیره غنی‌تر می‌شود. اما این تنها یک راه‌حل برای این مشکل است؛ مجموعه دیگری از محصولات پاسخ کاملاً مخالف را انتخاب کرده‌اند.


قیمت --

--

پاسخ دیگری از کریپتو


Ether.fi Cash، Avici، Plasma و Bitget Wallet تقریباً مسیر متقارن مشابهی را دنبال می‌کنند. آنها تجربه پرداختی را ارائه می‌دهند که می‌تواند به Visa یا Mastercard متصل شود و از هزینه‌های استیبل‌کوین پشتیبانی کند، اما همه آنها به یک اصل پایبندند: مدل کسب‌وکار شرکت بر اساس ارائه خدمات پرداخت است، نه مالکیت دارایی‌های کاربر؛ آنها از تبدیل شدن به مالک وجوه در هر مرحله از طراحی خودداری می‌کنند.


این اصل در محصولات خاص با فشرده‌سازی زمان پنجره‌ای که آنها وجوه کاربران را کنترل می‌کنند، منعکس می‌شود. Ether.fi Cash از قراردادهای هوشمند برای قفل کردن دارایی‌های کاربران به عنوان تضمین پرداخت استفاده می‌کند، با این حال پرداخت واقعی از خط اعتباری که توسط مؤسسه صادرکننده ارائه می‌شود، انجام می‌شود، نه اینکه به طور مستقیم استیبل‌کوین‌ها از کیف پول برداشت شوند؛ Plasma مرحله تبادل ارز فیات را به مؤسسات دارای مجوز مانند Bridge، که توسط Stripe خریداری شده، واگذار می‌کند، در حالی که تنها حساب‌ها و شبکه‌های زنجیره‌ای را مدیریت می‌کند؛ Avici از طریق شرکای بانکی حساب‌های مجازی ارائه می‌دهد و به محض ورود ارز فیات، بلافاصله به استیبل‌کوین‌ها در کیف پول کاربر تبدیل می‌شود و در حساب پلتفرم به مدت طولانی باقی نمی‌ماند. منطق مشترک پشت این طراحی‌ها این است: به جای درخواست مجوزی که سه نقش "کیف پول + بانک + مؤسسه پرداخت" را پوشش می‌دهد، بهتر است هر لایه مسئولیت را به نهاد مناسب‌ترین و قابل فهم‌ترین از نظر نظارتی بازگردانیم.


معماری کارت Bitget Wallet این اصل را حتی بیشتر به طور کامل پیاده‌سازی می‌کند: این حساب‌ها، وجوه و پرداخت‌ها را به سه لایه جدا می‌کند، اجازه می‌دهد هر لایه به الزامات نظارتی خود پاسخگو باشد و نه اینکه سعی کند همه را با یک شرکت پوشش دهد. خود Bitget Wallet موقعیت غیرقابل نگهداری را حفظ می‌کند، با USDT و USDC زنجیره‌ای کاربران همیشه در آدرس‌های کیف پول خود ذخیره می‌شود، با کلیدهای خصوصی در اختیار کاربران، به این معنی که پلتفرم نمی‌تواند و نخواهد توانست به طور فعال نگهداری یا یکپارچه‌سازی کند. این به این معنی است که در لایه کیف پول، پلتفرم یک رابطه نگهداری وجوه مشتری را تشکیل نمی‌دهد، و بنابراین از چارچوب نظارتی مربوط به نگهداری اجتناب می‌کند. تنها زمانی که کاربران به طور فعال واریز کنند و بخشی از وجوه را به حساب کارتی که توسط یک مؤسسه دارای مجوز مدیریت می‌شود، منتقل کنند، وجوه وارد لایه دوم می‌شوند، که مسئولیت آن مؤسسه دارای مجوز است و به طور طبیعی باید الزامات نظارتی مؤسسه پرداخت محلی را رعایت کند. لایه نهایی شبکه بازرگانان جهانی Visa یا Mastercard است که مسئول تبدیل این وجوه به هزینه‌های واقعی است و مسئولیت نظارتی برای این لایه همیشه با دو سازمان کارت باقی می‌ماند.



نتیجه این جداسازی سه‌لایه این است که هیچ پیوند واحدی نیازی به تحمل بار نظارتی کامل سه نقش به طور همزمان ندارد و کنترل دارایی‌های کاربر همیشه در دست کاربران باقی می‌ماند، با تنها یک مرحله اضافی از مجوز فعال. این مرحله ممکن است به نظر یک از دست دادن جزئی در تجربه محصول باشد، اما اطمینان حاصل می‌کند که در بدترین حالت، کاربران طلبکاران در صف تصفیه ورشکستگی شرکت نیستند بلکه همیشه مالکیت را با کلیدهای خصوصی خود حفظ می‌کنند، با دارایی‌هایی که در آدرس‌های زنجیره‌ای خود باقی می‌مانند. KAST انتقال مالکیت دارایی را برای ساده‌سازی نظارتی مبادله کرد، در حالی که محصولاتی مانند Bitget Wallet کنترل دارایی‌های کاربر را از طریق تقسیم دقیق مسئولیت‌های نظارتی حفظ کردند. اینها دو راه‌حل برای یک مشکل مشابه هستند و آنچه تعیین می‌کند کدام راه‌حل می‌تواند در سطح جهانی پیشرفت بیشتری داشته باشد، نه کیفیت تجربه محصول، بلکه آنچه است که ناظران در کشورهای مختلف واقعاً بر روی آن تمرکز دارند.


انتخاب نظارتی: وجوه واقعاً کجا قرار دارند؟


اگر به سیاست‌های نظارتی استیبل‌کوین‌های کشورهای بزرگ در چند سال گذشته نگاه کنیم، یک الگو ظاهر می‌شود: تقریباً هیچ کشوری نرم‌افزار کیف پول را به عنوان یک نقطه نظارتی متمرکز نمی‌بیند، زیرا مسئله واقعی که ناظران به آن اهمیت می‌دهند همیشه یک چیز است: چه کسی پول کاربر را کنترل می‌کند و کدام ترازنامه این پول در حال حاضر در آن قرار دارد.


قانون "GENIUS" که در ایالات متحده در سال 2025 تصویب شد، استیبل‌کوین‌ها یا کیف پول‌های غیرقابل نگهداری را ممنوع نمی‌کند؛ بلکه تمرکز نظارتی را به صادرکنندگان استیبل‌کوین منتقل می‌کند، و نیاز دارد که دارایی‌های ذخیره باید ایمن باشند، باید تحت حسابرسی قرار گیرند و نباید به طور مستقیم به دارندگان توکن بهره پرداخت کنند. آنچه ایالات متحده واقعاً می‌خواهد بداند این است که "چه کسی دلارها را صادر می‌کند"، نه "چه کسی این کیف پول را نوشته است."


MiCA اروپا مسیر متفاوتی را در پیش می‌گیرد؛ این نیاز ندارد که همه کیف پول‌ها برای مجوزهای مالی درخواست دهند، بلکه هدف‌های نظارتی را بر روی ارائه‌دهندگان خدمات دارایی‌های رمزنگاری قفل می‌کند: به محض اینکه یک شرکت دارایی‌های مشتری را نگه دارد، معاملات را به نمایندگی از مشتریان انجام دهد یا وجوه را مدیریت کند، نیاز به دریافت مجوز مربوطه دارد؛ در حالی که صرفاً ارائه نرم‌افزار و اجازه دادن به کاربران برای کنترل کلیدهای خصوصی در کیف پول‌های غیرقابل نگهداری با نگرش نسبتاً محدود مواجه می‌شود. ناظران اروپایی بر کنترل خود دارایی‌ها تمرکز دارند، نه بر فرم نرم‌افزاری که آنها را حمل می‌کند. این دقیقاً توضیح می‌دهد که چرا انتقال مالکیت دارایی به سبک KAST با بررسی‌های سخت‌گیرانه‌تری مواجه می‌شود، در حالی که ساختارهای لایه‌ای غیرقابل نگهداری به راحتی شناسایی و با چارچوب‌های نظارتی موجود سازگار می‌شوند.


بازارهای نوظهور مانند برزیل و هند بیشتر بر ورود و خروج سرمایه تمرکز دارند. بانک مرکزی برزیل Pix را به یکی از موفق‌ترین شبکه‌های پرداخت آنی در جهان تبدیل می‌کند و در عین حال به تدریج قوانین مربوط به تبادل ارز فیات استیبل‌کوین‌ها را سخت‌تر می‌کند، امیدوار است که تمام وجوه در نهایت بتوانند ورود و خروج را در سیستم نظارتی تکمیل کنند و نه اینکه به مدت طولانی خارج از سیستم بانکی باقی بمانند؛ هند به طور مستقیم کیف پول‌ها را محدود نمی‌کند، اما هزینه معاملات زنجیره‌ای را از طریق مالیات‌های بالای سود سرمایه و مالیات‌های کسر شده افزایش می‌دهد و نقطه فشار نظارتی را بر روی جریان خود وجوه قرار می‌دهد نه بر روی لایه نرم‌افزاری کیف پول.


سنگاپور و هنگ‌کنگ از نوآوری استیبل‌کوین استقبال می‌کنند در حالی که از صادرکنندگان می‌خواهند مجوز داشته باشند، ایمنی دارایی‌های ذخیره را تضمین کنند و کیف پول‌ها، پرداخت‌ها و نگهداری را به چارچوب‌های نظارتی مختلف دسته‌بندی کنند.


حوزه‌های قضایی متعدد، قوانین خاص مختلف، اما همه آنها یک منطق زیرین مشترک دارند: ناظران به طور فزاینده‌ای نگران این نیستند که وجوه در کدام زنجیره عمومی در حال حرکت هستند و بیشتر نگران این هستند که این پول در حال حاضر بر روی کدام ترازنامه قرار دارد.


بنابراین، آنچه تعیین می‌کند که کدام چارچوب نظارتی نئوبانک‌ها امروز در آن قرار می‌گیرند، نه شعارهای برند، بلکه ساختار خود وجوه است. KAST خود را به عنوان یک حساب دلاری که توسط استیبل‌کوین‌ها پشتیبانی می‌شود، معرفی می‌کند نه یک کیف پول رمزنگاری، اما آنچه واقعاً سرنوشت آن را تعیین می‌کند طراحی بند "واریز به عنوان فروش" است، نه انتخاب واژه‌ها برای توصیف خود. نظارت مانع از توسعه حساب‌های دلاری نسل دوم نشده است؛ آنچه واقعاً تغییر کرده است نحوه تقسیم مسئولیت‌های مختلف بین نهادها در پشت حساب‌های دلاری است. هرچه فرد به وجوه کاربران نزدیک‌تر باشد، به الزامات نظارتی مربوطه نیز نزدیک‌تر است؛ این قاعده با یک شرایط خدمات به زیبایی کلامی باطل نخواهد شد.


نقطه پایانی جنگ حساب: نه صدور دلار، بلکه نگهداری آنها با اعتماد


در دو دهه گذشته، اینترنت تقریباً هر صنعتی را متحول کرده است، اما هرگز واقعاً بانکداری را تغییر نداده است. دلیل آن نه به خاطر کمبود فناوری پیشرفته، بلکه به این دلیل است که ساختار مالکیت حساب‌ها هرگز شل نشده است. تا زمانی که مالکیت وجوه به ترازنامه بانک متصل باشد، مهم نیست که شرکت‌های اینترنتی چقدر خوب اپلیکیشن‌های خود را طراحی می‌کنند، آنها اساساً تنها یک رابط در مقابل بانک هستند. استیبل‌کوین‌ها برای اولین بار این لنگر را شل کرده‌اند و اجازه می‌دهند دلار به طور مستقل از بانک‌ها وجود داشته باشد. با این حال، شل کردن لنگر به معنای حل سوال "چه کسی مسئول است" نیست؛ این تنها این سوال را از یک سوال پیش‌فرض با یک پاسخ به یک سوال باز که هر شرکت باید برای خود پاسخ دهد و عواقب کامل آن پاسخ را تحمل کند، منتقل می‌کند.


انحراف بین KAST و Bitget Wallet، Ether.fi Cash و Plasma واضح‌ترین دو راه‌حل برای این سوال باز را نشان می‌دهد: یکی انتقال مالکیت دارایی را برای ساده‌سازی نظارتی و بازده ذخیره مبادله می‌کند، به هزینه تبدیل کاربران به طلبکاران خود؛ دیگری کنترل دارایی‌های کاربر را از طریق جداسازی سه‌لایه و رویکرد دارای مجوز حفظ می‌کند و برخی از راحتی یکپارچه را فدای آن می‌کند. هیچ‌یک از این دو راه‌حل نادرست نیستند؛ آنها تنها نقاط مختلفی را در محورهای "دوستی نظارتی" و "حاکمیت دارایی‌های کاربر" انتخاب می‌کنند، در حالی که هم بازار و هم ناظران هنوز در حال مشاهده هستند که کدام نقطه می‌تواند در طول زمان بیشتری زنده بماند.


پیشبرد این استدلال به مرحله‌ای جدید نشان می‌دهد که در حال نزدیک شدن است: تنوع دارایی‌های دلاری در زنجیره تنها افزایش خواهد یافت. تا ژانویه 2026، مقیاس USDT از 180 میلیارد دلار فراتر خواهد رفت و USDC از 70 میلیارد دلار فراتر خواهد رفت. PayPal PYUSD را معرفی کرده است، Open Standard OUSD را راه‌اندازی کرده است و بانک‌های بزرگ ایالات متحده در حال بحث در مورد صدور مشترک سپرده‌های توکنیزه شده هستند. زمانی که ده‌ها دلار دیجیتال به طور همزمان در جهان در حال گردش باشند، آنچه کاربران واقعاً نیاز دارند به وضوح این نخواهد بود که نام‌های بیشتری از استیبل‌کوین‌ها را به خاطر بسپارند، درست همان‌طور که امروز هیچ‌کس اهمیتی نمی‌دهد که شبکه پرداخت موبایل آنها به کدام اپراتور متصل است. زیرساخت در نهایت از دید کاربر محو خواهد شد و استیبل‌کوین‌ها نیز استثنا نخواهند بود.



این به این معنی است که سوال "چه کسی مالک حساب است" تحت فشار انفجار در تعداد استیبل‌کوین‌ها به "چه کسی می‌تواند ده‌ها دلار را در چشم کاربران به یک دلار تجمیع کند" تکامل خواهد یافت. محصولاتی که می‌توانند این کار را انجام دهند به طور همزمان چهار قابلیت را خواهند داشت: تجمیع USDT، USDC، ETH و سپرده‌های توکنیزه شده آینده به یک حساب یکسان؛ به طور خودکار بهترین مسیرهای تبادل و کمترین لغزش بین استیبل‌کوین‌ها و زنجیره‌های مختلف را پیدا کنند؛ اجازه دهند همان حساب انتقال‌های زنجیره‌ای و همچنین مصرف واقعی از طریق Visa، Mastercard و انتقال‌های بانکی را انجام دهد؛ و درآمدها، وام‌ها، پرداخت‌ها، سرمایه‌گذاری‌ها و حتی مدیریت خودکار وجوه توسط AI Agent را در همان نقطه ورودی ادغام کند. این چهار قابلیت باید بر اساس سوال قبلاً مطرح شده ساخته شوند؛ تنها پس از حل "چه کسی مالک وجوه است و چه کسی مسئولیت را بر عهده دارد" می‌توان در مورد "چگونه می‌توان چندین دلار را به یک تجربه واحد تجمیع کرد" بحث کرد، زیرا پیش‌نیاز تجمیع این است که کاربران به این نقطه ورودی اعتماد کنند که به آرامی مالکیت دارایی را مانند KAST در جزئیات ریز منتقل نخواهد کرد.


در آینده، کاربران اهمیتی نخواهند داد که آیا آنها USDT، USDC یا یک سپرده توکنیزه شده صادر شده توسط یک بانک را در اختیار دارند، درست همان‌طور که امروز هیچ‌کس اهمیتی نمی‌دهد که سیستم تسویه کدام بانک پشت موجودی آنها قرار دارد. آنچه واقعاً مالکیت نسل بعدی حساب‌های دلاری را تعیین می‌کند هرگز این نخواهد بود که چه کسی بزرگ‌ترین مقیاس صدور را دارد، بلکه این است که چه کسی می‌تواند تعادلی را پیدا کند که کاربران مایل به اعتماد به آن و ناظران مایل به شناسایی آن بین "جدا شدن از بانک‌ها" و "تحمل بررسی‌های نظارتی" باشد. این همان چیزی است که جنگ حساب‌ها واقعاً درباره آن است.

سلب مسئولیت: این محتوا صرفاً برای اطلاع‌رسانی عمومی و برندینگ ارائه شده و به‌ منزله مشاوره مالی، سرمایه‌گذاری، حقوقی یا مالیاتی تلقی نمی‌گردد. هیچ‌یک از رویدادها، جوایز، رویدادهای آنلاین یا اطلاعات مرتبط ذکرشده در اینجا نباید به‌عنوان توصیه، درخواست یا دعوت برای خرید، فروش، معامله یا هرگونه اقدام دیگر در رابطه با دارایی‌های رمزارزی یا استفاده از خدمات تلقی شوند. دارایی‌های رمزارزی با نوسانات بالایی همراه بوده و ممکن است منجر به زیان شوند. خدمات WEEX و رویدادهای آنلاین ممکن است در تمام مناطق در دسترس نبوده و مشمول قوانین، مقررات و شرایط احراز صلاحیت مربوطه هستند. شما مسئول رعایت قوانین محلی در استفاده از خدمات WEEX هستید و باید پیش از انجام هرگونه فعالیت مرتبط با ارزهای دیجیتال، ریسک‌های آن را به‌دقت بررسی کنید.

ممکن است شما نیز علاقه‌مند باشید

iconiconiconiconiconicon
پشتیبانی مشتری:@weikecs
همکاری تجاری:@weikecs
معاملات کمّی و بازارسازی:bd@weex.com
برنامه VIP:support@weex.com